نویسنده :
حسین - ساعت ۱٢:۱٢ ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٤
دیشب که بارون اومد...خواستم سراغت رو بگیرم
اما خوب میدونستم این بار هم که زنگ بزنم
زیر چتر دیگری هستی...
خسته شدم.....
خسته.....
از این همه دروغ جورو واجور که میگن.....
اینقدر گوش هام دروغ شنیدن...که حتی راست ترین چیز ها هم دروغ میشنون.....
این همه دروغ واسه چیه؟؟؟واسه بدست اوردنه چیه؟؟؟؟
عشق؟؟؟
عشق هم با دروغ بدست میان؟؟؟؟
در مقابله این همه دروغ....کاری جز سکوت نمیتونم بکنم....
....فقط سکوت.....