مهتاب عشق من

تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست!
نویسنده : حسین - ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱/۱٦
 
باید باور کنیم
تنهایی
تلخ‌ترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خسته‌ای...
...که در خلوت خانه پیر می‌شوی …
و سال‌هایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.
تازه
تازه پی می‌بریم
که تنهایی
تلخ‌ترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست:
دیر آمدن!

 
 
عشق مرده
نویسنده : حسین - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
 

.jpg

روزها یکی پس از دیگری به پایان

می رسند...

و در پی روزها

عمر من...

خسته نباشی سرنوشت....!

می بینی؟!

دست در دستان تو

تمام راه را بیراهه رفتم

شنیدم کسی میگفت:

چشمانت را ببند!

اعتماد کن...

به قیمت تمام روزهای رفته

چشم هایــم را بستم...

اعتماد کردم...!

بهای سنگینی داشت اعتماد !

روزی...

چشمانم را باز کردم؛

چیزی به نام " عشـــــق "

در راهِ همپا شدنِ با تو



 
 
ادم مرد نباشه اما نامرد هم نباشه!
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۸
 
بی تو دنیا بر سرم آوار شد
 
 
بین ما هر پنجره دیوار شد

درد عاشق بودن ما ریشه داشت

رفتن و مردن علاج کار شد

آنکه اول نوشدارو می‎نمود

بر لب ما زهر نیش مار شد

عیب از ما بود از یاران نبود

تا که یاری یار شد دل ز دل بیزار شد

عاقبت با ناله سوداگران

عشق هم کالای هر بازار شد

آب یکجا مانده ام دریا کجاست؟

مردم از بس زندگی تکرار شد...



 
 
چقدر فــرق داشـــتیم مــن و تو !!
نویسنده : حسین - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/٦/٢
 

 

چقدر فــرق داشـــتیم مــن و تو !!

همه را کنار زدم تا به تــــــو برسم ..

مرا کنار زدی تا به همـــــــه برسی !!

 

به تو که فکر می کنم

بی اختیار

به حماقت خود لبخند می زنم

سیاه لشکری بودم

در عشق تو

و فکر می کردم بازیگر نقش اولم ...


 
 
گاهی...
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/٥/٢٢
 

 

گاهی اوقات باید خیانت کرد تا ارزش صداقت

برای کسی ک تفاوت میان این دو را درک نمی کند ، مشخص شود !

گاهی باید نبخشید کسی را ک بارها او را بخشیدی و نفهمید ،

تا این بار در آرزوی بخشش تو باشد!

گاهی نباید صبر کرد باید رها و کرد و رفت تا بدانند ک اگر ماندی ...

رفتن را بلد بوده ای !

گاهی بر سر کارهایی ک برای دیگران انجام می دهی باید منت گذاشت

تا آنرا کم اهمیت ندانند !

گاهی باید بد بود برای کسی ک فرقِ خوب بودنت را نمی داند !

و گاهی باید ب آدمها از دست دادن را متذکر شد !

آدمها همیشه نمی مانند یکجا در را باز می کنند و برای همیشه می روند !


 
 
دل نوشته
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/٥/۱٢
 

درد دارد . . .

وقتی با هر نسیمی برود . . .

آن کس که به خاطرش به طوفان زده ای . . .


اگـﮧ یکی دستتـــو گرفت

و دلت لرزید . . .

زیاد عجلـه نکن . . .

یه روز با دلـــت کاری میکنـه کـه

دستات بلــــرزه . . .

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﭼﺸـﻢ ﻫﺎﯾـﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸـﺖ ﺑﮕﯿـﺮﻡ . . .

ﺩﯾﺪﻡ ﻃﺎﻗﺖ ﺍﺳﻢ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ !

عطرهای گران قیمت را بیخیال . . .

آدم باید بوی "اعتماد " بدهد .
گــاهـی شــایـد لازم بـاشــد ،
از یــاد ببـــریـم
یـــاد آنهـــایی را که ،
بــا نبـــودنشان
بـودنمـــان را ،
به بازی گـرفــتند . . . !!

 
 
گوش کن ستاره ی من ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢
 

 

ستاره ی من

نگاه کن  : ببین که کسی دغدغه های بزرگ قلب شکسته ی کوچکمان را نمی داند.

و باران همانگونه مغرور ، که بود ،روزهای آفتابیمان را خراب می کند .

و باران همانگونه سرد ،که بود ، نگاه ها را سرد تر می کند و قدم ها را تند تر

ستاره ی من نگاه کن :

و اینجا کسی شکستنمان را زیر چرخه ی زندگی نمی بیند.

و انسانی حتی صدای فریاد ها و ضجه هایمان را نمی شنود.

ببین ستاره ی من

ببین که کسی صدای خرد شدن لاله ها را زیر پا جدی نمی گیرد

ببین که این نا مردمان چه آسان ـ به سادگی شکستن یک قلب (؟!) ـ دروغ می گویند

خوب نگاه کن ستاره ی من

اینجا کسی راست نمی گوید

و اینجا دروغ و غرور رسم آدم هاست

اینجا تاوان عشق ، تاوان مهر، تاوان دوست داشتن فاصله هاست

فاصله .

درد و رنج

هیچکس نمی داند آنچه را که تو در دل داری و نمی فهمد

و هیچکس نمی بیند آنچه را که تو می بینی

ستاره ی من

ببین که یک عاشق را اینجا چگونه می سوزانند

خراب می کنند آنچه را که ساخته

و

لحظه یی بعد بی تفاوت از کنار آنچه سوزانده می گذرد

حتی دریغ از یک افسوس

                                  او یک عاشق است

                             دروغ رسم عاشق های زمینی ست

شکستن رسم عاشق های زمینی ست

سوزاندن رسم عاشق های زمینی ست

و همیشه کسی هست که دنیایت را خراب کند

وهمیشه بارانی هست تا روزهای آفتابیت را خراب کند

همیشه .

همیشه باران می آید اما کسی زیر باران نمی آید

و تو هرگز زیر باران به کسی نمی رسی

می بینی ستاره؟

اینجا حتی قصه ها هم دروغ می گویند

اینجا هر نگاهی هر لبخندی هر وجودی مشق دروغ است ............

همیشه کسی هست که آنچه را ساختی ، با دست هایت ،

 خراب کند

همیشه کسی هست که بشکند آنچه را که در وجود توست

قلبت را

همیشه کسی هست که دلبسته ی شکستن تو باشد و عاشق خرد شدنت

می بینی ستاره؟

دنیا جای ماندن نیست

همه ی زندگی دروغ است

 و دروغ خود زندگیست

دنیا جای ماندن نیست


 
 
به عزیزی که رفت ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢٦
 

 

                           

سلام عزیز رفته ی من

به تو مدیونم بابت روشن شدن چراغ تفکراتم

ممنونم برای دروغ هایت ، که قدر لحظات صداقت را با آن ها فهمیدم

ممنونم برای رفتنت ، که تنهایی نشانم داد جای خالیت را وبیشتر تفکرکردن برای خودم

ممنونم برای بیرون کردنم از قلبت، که نشانم دادی چه قلب بزرگی داری وچه عشق هایی در آن جای میگیرد

ممنونم برای لحظاتی که منتظرم گذاشتی ،که در این لحظات صبر را آموختم

ممنونم برای آن زمان که با گفته هایت غرورم را شکستی ، که سخت است شکستن غرور و تو زحمتش را کشیدی

ممنونم برای لحظاتی که جایم را دیگری پر کرد، که دانستم هر آنچه خدا می دهد تنها امانتی است رفتنی

ممنونم برای آنکه دوستم نداشتی و می گفتی می پرستمت ، که آموختم هرگز باور نکنم جز خدا  چیزی قابل پرستیدن است

ممنونم برای  همه چیز


 
 
هر دو باختیم...!
نویسنده : حسین - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
 
بازی قشنگی بود ...

اما ما قشنگ بازی نکردیم ....

قبول کن که هردو باختیم ....

من که "همه" را به تو فروختم ...

و تو که مرا به "هیـــــــــــــــــــچ "فروختی...


‎‏
آنقدر زمین خورده ام که بدانم...برای برخاست

نه دستی از برون

که همتی از درون لازم است ...

حالا اما نمی خواهم برخیزم

می خواهم اندکی بیاسایم

فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم

چرا زمین خورده ام .
 

 
 
می ترسم از بعضی آدمها ...
نویسنده : حسین - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٤
 


آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردابدون هیچ توضیحی رهایت می کنند...

آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند...

آدمهایی که امروز لبخندشان را می بینی و فردا خشم و قهرشان...

آدمهایی که امروز...

...قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت...

آدمهایی که امروز با تعریف هایشان تو را به عرش می برند و فردا سخت بر زمینت می

زنند...

آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند

امروز سفیدند، فردا خاکستری، پس فردا سیاه...

آدمهایی که فقط ظاهرا آدمند ...

چیزی هستند شبیه مداد رنگی های دوران بچگی مان !!

هر چه بخواهند می کشند...

هر رنگ که بخواهند می زنند.


 
 
مهم نیست... بگذریم
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/٩/۳٠
 

صد حرف و یک جواب....مهم نیست... بگذریم

خوابت شده عذاب؟ ....مهم نیست... بگذریم

سنگین شده تمام دل من قبول کن

رفت آن زمان ناب....مهم نیست... بگذریم

دیشب به گوش سجده زدم حرفهای تلخ

((تا کی مرا عذاب؟!...))....مهم نیست..بگذریم

من در تمام زندگیم صبر کرده ام

کو اجر بی حساب؟؟!...مهم نیست...بگذریم

دیگر نه راه پیش و نه پس مانده بر دلم

پلها دوسو خراب....مهم نیست...بگذریم

خندیده ام به ریش دلم با صدای تو

آن شور و آب و تاب...مهم نیست بگذریم

گاهی برای سادگی ام گریه میکنم

از پشت این نقاب...مهم نیست...بگذریم...


 
 
نه عشق هست نه آرزو
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٩/۱٢
 

من به خود میبالم که در این گوشه دنیا به امیدی زنده ام که فقط خود

دانم،نه عشق هست نه آرزو چرا که عشق را هوس گرفته و آرزو را

روزگار!!!!!!!!!!!!!!من به خود می بالم که در این گردی اعجاب انگیز به خودم

وابستم،من ساده ام ساده تر از بی رنگی پاکم پاکتر از یکرنگی من

خودمم خود خودم خودمم ،باران سرد که برای حضورت در قصرش باید

حتما اجازه گیری ،نکند که ترک بردارد چینی نازک احساس دلم،به خودم

می بالم که خودم را دوس دارم اندازه دنیا و حصاریست بین من و تو،من

نمیخاهم بفهمم راز بردن را میخاهم بازنده بمانم چرا که بردن در این دیر

با خلافی همراست یا کلک باید زد. من عاشق خوشحالی و شادی و

شورم دوس دارم که همگی شاد بمانیم بدونه گریه بدونه غم و غصه

بدونه دلتنگی...به که گویم که دلم می خواهد آسمان باشیم نه

ابر...کاش سهراب مرا میفهمید تا به جای تاشقایق هست زندگی باید

کرد می گفت تا دل شادی هست زندگی باید کرد چرا که شقایق ها

باختن بازی این دنیا راو چنان له شدن در زیر پای من و تو و احساس و

هوس که دگر جانی برای عاشق شدن نماند .این شقایق های وحشی

ست که تو میبینی نه شقایق های عاشق پس به خیال خود و شعر

سهراب زندگی میکنی و دلخوش از این دیر زمان.


 
 
تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۸/۱٠
 

 

نگاره: ‏ما از اوناشیم که :

فشن نیستیم … ( ! )

بابامون ماشین شاسی بلند نداره بیایم دنبالت …

مارک کفشمون دیگه آخرش کفش ملیه … ( ! )

زیر ابروهامونم بدمون میاد نخ کنیم که دخترکش بشیم …

مارک تی شرتمونم هم دیگه آخرش یا هندونست یا تمساح …

نداریم هرشب ببریمت بیرون خرجت کنیم …

ولی … ( ! )

وقتی میگیم دوستت داریم یعنی دوست داریم 

Admin : Ali Bay‏

تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است ...
دلتنگی از کسی که دوستش داشتم و عمیق ترین درد ها و رنج های عالم را در رگهایم جاری کرد !!!
دردهایی که کابوس شبها و حقیقت روزهایم شد ...
و حسرتی عمیق به قلبم آویخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهای دردناک

داغ ستم پوشاند ...
دلتنگی برای کسی که فرصت اندکی برای خواستنش برای داشتنش
داشتم ...
دلتنگی از مرزهایی که دورم کشیدند و مرا وادار کردند به دست خویش از کسانی که ...
دوستشان دارم کنده شوم ...
در آن سوی مرزها دوست داشتن گناه است
حق من نیست
که به آتش گناهی که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند ...

 
 
دلـم را میـسوزانـند
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/۸/٧
 

من گمان کردم رفتنت ممکن نیست

رفتنت ممکن شد...

باورش ممکن نیست


ساعت از نیمه شب گذشته...

و من به این می اندیشم...

اگر عشق کاری که با من کرد با تو می کرد...

چند روز دوام می اوردی؟؟؟


 
 
خنده دار است بخنـــ ــــــــــــد ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٧/٢٩
 

به چه میخندی تـــــــــو؟
به مفهوم غم انگیز جدایــــــــــی؟
به چه چیـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ ــز؟
به شکست دل من یا پیروزی خویــــــــــــــــش؟
به چه میخنـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــدی؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کــــــــــــــــــــــ ـــــــــرد ؟
یا به افسونگری حرفهایت که مرا سوخت و خاکستر کـــــــــــــــــــــرد ؟
به دل سادهی من میخندی که دگرتا ابد نیز به فکر خود نیســــــــــــــــــت ؟
خنده دار است بخنـــ ــــــــــــد ...



آنقدر تاوان اشتباهات تو را دادم که بی شرمانه مرا مقصر تمام اشتباهاتت پنداشتی...


 
 
چه دیر فهمیدم. . .
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٦/۱۸
 
نگاره: دوست داشتن واقعی، 
یعنی حاضرم مال من نباشی، 
ولی خوشبخت.........باشی.!!!

نفس‏

این که به تو نمی رسم حرف تازه ای نیست مسیر آمدن و رفتن تو را آنقدر

آمدم و دست خالی برگشتم که کفشهایم از التماس نگاهم شرمنده شدند

این که دیگر نمی آیی و من بیهوده این لحظه های خسته ملول را انتظار

میکشم تا شاید فردایی بیاید که تو دوباره برگردی چیز کمی نیست و تو هیچ

گاه برنمیگردی تا ببینی

این که هیچ کس نمیداند من در انتهای سکوت حنجره ام آوازهای قدیمی تو را

به سوگ نشسته ام ولحجه دروغین نفرتم روی لحظه های خوش گذشته ام

چنبر زده درد کمی نیست

خورشید هیچ گاه در سرزمین یخبندان قلب تو طلوع نکرد نتابیدو دریاچه

قطبی چشمان تو را آب نکرد

هیچ پرنده ای روی شاخه های دلت ننشست نخواند ونپرید و من بیهوده در

انتظار آخرین معجزه بودم و چه دیر فهمیدم.....؟


 
 
عشق زیباست و حرمت دارد ..
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/۳٠
 
تو مرا
آنقدر آزردی ..
که خودم کوچ کنم از شهرت ..
بکنم دل ز دل چون سنگت ..
تو خیالت راحت ..
می روم از قلبت ..
می شوم دورترین خاطره در شب هایت
تو به من می خندی ..
و به خود می گویی:
باز می آید و می سوزد از این عشق
ولی ..
بر نمی گردم نه!
می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد ..
عشق زیباست و حرمت دارد ..
تو بمان ..
دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شده است ..
سخت بیمار شده است ..
تو بمان در شهرت!

 
 
شکستن اسونه...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۱
 

تو می گفتی نمی شکنم....

اما شکستن آسان بود

سنگ نمی خواست!

گم کردن دستانت

ندیدن انتظار چشمانت

و خاطره شدن گرمای بوسه هایت

کافی بود

برای شکستن

برای تمام شدن....


 
 
دلـــــم براے تــو کــه نه, ولـــے َبرای روزهــا ی باهمـــ بودنمـان تَنـگـــ شده
نویسنده : حسین - ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٦
 
دلـــــم براے تــو کــه نه, ولـــے َبرای روزهــا ی باهمـــ بودنمـان تَنـگـــ شده

براے تــو که نه ، ولے برای "مواظِــب خودت باش" شنیدن تَنـگــ شده

براے تـــو که نه ، ولے برای نگاهـے که تا پیچ سَرکوچه تعقیبم میکرد تَنـگــ شده

براے تـــو که نه ، ولے برای دلے که نگرانم میشد تَنـگــ شده

راستش !
براے اینها که نه . . . ..

برای خودت .....دلَم خیــلے تَنـگــ شده....
f74ff63afb4a1a88839225709ae1205c-300

 

وقتی می روی
تمام چیزهای عادی
یادگاری می شوند
حساس می شوند
ترک بر می دارند

بر مبل نمی شود نشست
که تو آنجا نشسته بوده ای
هوا را نمی شود نفس کشید
که عطر تو آنجا بوده است

وقتی نیستی
همه چیز
تو را یادآوری می کند
تو را و نبودنت را...
725d2f47433d5dd24f66294a049d5833-300

 
 
دلـ ـم پروازمیخواهد..
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/۱۱
 

ازاین تکرارساعتهـ ـا
ازاین بیهوده بودنهـ ـا
ازاین بی تاب ماندنهـ ـا
ازاین تردیدـهـ ـا
نیرنگهـ ـا
... شکهـ ـا
خیانتهـ ـا
ازاین رنگین کمان سرد آدمهـ ـا
وازاین مرگ باورها ورویاهـ ـا
پریشانمـــ
دلـ ـم پروازمیخواهد..


 
 
من از این فاصله ها بیزارم ...
نویسنده : حسین - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٧/۳٠
 

من از این فاصله ها بی زارم

من از این سکوت پر معنى تو
من از این فاصله ها بیزارم
بیخودى قلبمو دلدارى نده

میدونى برى تمومه کارم

یکى داره تو رو از من میگیره
تو نباشى دل تنهام میمیره
تو نباشى نمیخوام دنیا باشه

کاش تمام اینا یک رویا باشه

تو ازم دورتر از دور میشى
بمیرم برات که مجبور میشى
بمیرم برات که راهى ندارى

غیر از اینکه منو تنها بزارى



دارم اشکامو تحمل میکنم
گلدون دلم رو بى گل میکنم
میدونم حال تو هم مثل منه

دلت هى این در و اون در میزنه

چه جورى میتونم آروم بشینم
تو برى و رفتنت رو ببینم
یه فرشته توى گوشم میگه

لحظه مرگ دلم نزدیکه
لحظه مرگ دلم نزدیکه


 
 
چطور می توانیم بشکنیم و بگذریم......
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٢٧
 




دلت اومد عزیزت رو جلوی چشمای من بغل بگیری؟

دلت اومد عهد و پیمونی که بستیم درشون رو گِل بگیری؟!

دلت اومد توی سالگرد تولدم منو تنها بذاری؟

دلت اومد کادوی تولدم برام عزیزت رو بیاری؟

یادته بهم می گفتی تا ابد تا همیشه پیشم می مونی؟

دلت اومد که همین اول راهی غزل خدافظی برام بخونی؟!

یادته قرارمون تو کوچه پشتی کنار اقاقیا بود؟

یادته اقاقیای کوچه پشتی خونۀ گنجشککا بود؟

یادته قرار گذاشتی واسشون غذا بیاری؟

دلت اومد جوجه گنجشکا رو چشم برا بزاری؟!

یادته دفعۀ آخر تو چشام نگا نکردی؟

یادته وقت خداحافظی گفتی هرجا رفتی برمی گردی؟

یادته گفتم بهت من از نگاه تو می خونم؟

دلت اومد خاطراتم رو بدیگری بدی و من ندونم؟!

دلت اومد که به احساسم تو نامه هام بخندی؟!

یادته که نامه هام رو روزی صد دفعه می خوندی؟

یادته نصف شبا زنگ می زدم گریه می کردم؟

یادته بهم می گفتی عزیزم گریه نکن دورت بگردم؟

یادته بهت می گفتم میدونم یه روزی میری؟

یادته بهم می گفتی بدونِ دلم می میری؟

یادته بهت می گفتم دل من هواتو کرده؟

یادته بهم می گفتی عزیز دل منی بهونه گیری؟!

یادته بهت می گفتم با تو بُستان و بهارم؟

دلت اومد دِلِ ساده مثل آب بشه کویری؟!

 


 
 
کارگران مشغول کارنـــد آهسته بــرانید
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۳
 

آنقـــــدر دلـــم را شکسته انـــد

کـــه تمام راه هــای منتهی بـــه دل خــراب شـده است

چندیست تــابـــلو زده ام

کارگران مشغول کارنـــد آهسته بــرانید

نـــه بـــرای دل شکسته ام

بــــــرای شما کـه از زخـم دلـــم زخــم بـــر نــداریـــد

 


 
 
قبل از گذشتنت لحظه ای صبر کن...
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٥/۳٠
 

یک کلام ، اولین و آخرین احساس قلبم نسبت به تو ... دوستت دارم.

تو نیز گفتی مرا دوست داری ، اما دوست داشتنت دو روز است ،

دیروز گذشت و آخرش امروز است!

این من هستم که وفادار خواهم ماند ،  

این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند!

این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی

و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم

این من بودم که سهم دیدارم با تو عشق بود ،

این تو بودی که میگفتی از آغاز هم قصه من و تو دروغ بود!

تو هر چه دوست داری بگو، اما من هنوز بر سر حرفم هستم ، دوستت دارم.

خورشید بتابد یا نتابد، ماه باشد یا نباشد،  

 شب و روز من یکی شده ، فرقی ندارد برایم ،

همه چیز برایم رویا شده ، عشق تو برایم آرزو شده ،

به رویا و آرزو کاری ندارم ، حقیقت این است که دوستت دارم!

کاش تو نیز مثل من بودی ! مثل من عاشق ، بی قرار ، چشم انتظار

کاش تو نیز حال مرا داشتی، هوای مرا داشتی...

بی خیال میخواهی هوایم را داشته باش یا نداشته باش ،

میخواهی به انتظار من باش یا نباش ، من دوستت دارم

نمیترسم از رفتنت ، نمی بازم از شکستنت، نمیخندم و نمیگریم ،

از این هیاهو و التهاب تنها یک احساس است که می ماند ، دوستت دارم!

دوست داشتن تو دو روز باشد یا یک عمر مهم نیست ،

مهم این است که من در این دنیا و آن دنیا دوستت دارم

میخواهی باور کن یا نکن ، حس کن ، یا از آن بگذر ،

اما قبل از گذشتنت لحظه ای صبر کن...

دوستت دارم ...



 
 
همان عشقی که من دارم
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٢
 


 

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی
صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی
 شدم از درد وتنهایی گلی پژمرده و غمگین
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی
 میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته می رانی
 تپشهای دل خستم چه بی تاب و هراسانند
به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی

دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل

 درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی
 هماره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن@};-
 چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی@};-

 


 
 
ارام نمیگیرد قلبم
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۱
 

 

 

آرام نمیگیرد قلبم اگر نیایی
میمیرد دل عاشقم اگر نمانی
تو خودت میدانی،
میدانی چقدر دوستت دارم و باز هم شعر رفتن را میخوانی
بدجور دلبسته ام به تو ، رحمی کن ، خواهش میکنم از دل بی وفای تو
نمیتوانم لحظه نبودنت را ببینم ، میدانم منتظر این هستی که از درد عشقت بمیرم
دلم میخواهد دوباره دستهای تو را بگیرم و دوباره تمام گلها را برایت بچینم
تنها از تو میخواهم که ، تنها نگذاری مرا
میسازم با بی محبتی هایت ، می مانم با دل بی وفایت، شب و روز را مینشینم به انتظارت
همین که هستی برایم کافیست ، نبودنت باورکردنی نیست ، هیچگاه حتی فکر رفتنت را هم نمیکردم
آرام نمیگیرد قلبم اگر نمانی ، بیش از این عذاب نده قلب عاشقم را
بیش از این نسوزان دل دیوانه ام را
بیش از این مرا در حسرت نگذار ، در حسرت بودنت، یا نه… انتظار زیادی است
در حسرت از دور دیدنت!
آرام نمیگیرد قلبم اگر نباشی ، میمیرد دل عاشقم اگر نیایی، تو خودت میدانی و باز هم مرا درحسرت دیدنت میگذاری…
این رسمش نبود ، چرا مرا عاشق خودت کردی و خودت را رها از عشق؟
چرا دلت را به کسی دیگر دادی و مرا اسیر سرنوشت؟
آرام نمیگیرد قلبم

با تشکر از دوست عزیزم


 
 
مرا شبیه خودم بکش
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۸
 

عکس متحرک

 

مرا شبیه خودم مثل یک ستاره بکش! شبیه من که نشد خط بزن دوباره بکش
مرا شبیه خودم در میان آتش و دود
شبیه چشم و دلم غرق صد شراره بکش
و بعد دست بکش بر شراره ام یک شب
بسوز و قلب مرا پاره پاره پاره بکش
و زخم های دلم را ببین و بعد از آن
لباس بر تن این قلب بی قواره بکش
بخند!خنده ی تو شعله می زند بر من
بخند و شعله ی من را به یک اشاره بکش
برای بودن من عشق را نشانه بگیر
و خط رد به تن هرچه استخاره بکش
ببین ستاره شدم با تو ای بهانه ی من
مرا شبیه خودم!مثل یک ستاره بکش

 

 


 
 
در آسمونه دل من پرنده پر نمیزنه
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/۱٤
 

 

ddddd (726).jpg

در آسمونه دل من پرنده پر نمیزنه
به کلبه غم زده ام محبت سر نمیزنه
یه مهربون یه هم زبون حلقه به در نمیزنه
هر جا میرم این غصه ها چون سایه دنبال منه
غم همیشه با منه مثل هم زاد منه این طلسم نمیشکنه
یه مهربون یه هم زبون حلقه به در نمیزنه
هر چی غمه مال منه بدتر ز غم حال منه
به هر کسی رسیدم دلم و سوزونده
هر روز به یه بهونه چشممو گریونده
دلم می خواد که برم جای بی نشونی
برای من امید موندنی نمونده
دیگه وقت رفتنه وقت دل بریدنه
یه مهربون یه هم زبون حلقه به در نمیزنه

 


 
 
قسمت این بود
نویسنده : حسین - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱
 

 

قسمت این بود ز عشق تو پریشان باشم
عاشق خسته دل بی سرو سامان باشم
قسمت این بود ز دوری تو من غنچه صفت
همه شب تا به سحر سر به گریبان باشم
روزگاری ست دل افتاده به دریای غمت
من گرفتار در امواج خروشان باشم
اشک از کاسه چشمان ترم می جوشد
تا به کی شاهد شبگریه پنهان باشم
دانی که چرا رفت وچرا اشک دلم ریخت؟!
او رفت و مسافر شد و از عشق گذر کرد
گر اشک به پشت سر او ریخته بر خاک
زینروست که او از من واز عشق حذر کرد
پشت سر او ریخته ام آب به اشکم


 
 
هر کسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد
نویسنده : حسین - ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/۸
 
وقتی نیست نباید اشک بریزی

باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ....تا کوه شوند ، تا سخت شوند ،

همین ها تو را میسازد...سنگت می کند درست مثل خودش !

باید یادت باشد حالا که نیست

اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند ...میدانی؟

... آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد



3ab2e7047b3e5e2860328ebd07679fdc-300

 
 
به چه قیمتی؟
نویسنده : حسین - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/٤
 

به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب
چی گذاشتیم از من و تو به جز آرزوی بر آب
به چه قیمتی غرور و سر راهمون کشیدی
چرا لحظه‌های با هم بودنامون رو ندیدی


خوبه من ما هر دو باختیم تویه این بازی بی‌خود
هر دوتامون کم گذاشتیم که ترانه‌هامونم مرد
چیزی از لحظه نمونده من و تو لحظه رو کشتیم
حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم


دلمو اینقده نشکن آخه این دل عاشقت بود
ول نکن این قلب خون و آخه روزی لایقت بود
دلمو اینقدر نسوزون مگه چی مونده از این دل
رفتی و با بی‌وفاییت زدی مهر نفس باطل


تو که دوسم نداشتی چرا آتیشم کشیدی
اون که تو خودخواهیات مرد دل من بود تو ندیدی
از تو خونه وجودم به چه آسونی پریدی
ریختن غرور این مرد و تو ندیدی نشنیدی


 
 
خیلی سخته...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۳٠
 

شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه....؟؟؟خیلی سخته ادم کسی رو نداشته باشه...

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه...

نتونه به هیچکی اعتماد کنه هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه ...

نتونه اخرش برسه به یه بن بست ...

تک وتنها با یه دلی که هی وسوسش می کنه اونو خالی کنه ...

اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...

خیری از اسمون هم ندیده
مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده...؟!
بهش محل هم نداده تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره ...
خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله...
خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!
خیلی سخته ادم احساس کنه خدا انو از بنده هایش جدا کرده ...
خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا ...
پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه.... ؟! 

 
 
اشک عاشق
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٦
 


میبینی عزیزم که چقدر دنیا بی وفاست؟ میخواهند ما را از هم جدا کنند. میخواهند کاری کنند که ما در حسرت هم بنشینیم. خورشید دیگر برای ما نمی تابد ، حتی او نیز دلسوز ما نیست. گلی چیدم و خواستم آن را به تو بدهم ، طوفان آمد و آن گل را پرپر کرد. سرنوشت با ما نامهربان است ، جرم من تنها عاشقیست روزگار با ما ناسازگار است. در این دنیا باشم یا در آن دنیا ، برای تو میمیرم.آخر قصه شیرین است آنگاه که با دلی عاشق از این دنیا میروم. زمین و زمان با ما نمیسازند ، لحظه ها تند تند میگذرد ، انتظار معنایی ندارد، نمیدانند در دل ما چه میگذرد.


 
 
ببار ای باران ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٥
 

ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست، اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست.
ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست، آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست.
ببار ای باران که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست ، غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست
ببار که دلم گرفته است ، چشمهایم از اشک ریختن خسته است.
ببار ای باران ، که سکوت این لحظه ها با صدای تو و صدای گریه هایم شکسته شود، دلم از غصه ها خالی شود و لحظه هایم مثل همیشه بارانی شود.
ببار ای باران ، آمدن تو مرا آرام میکند ، قطره های تو مرا از چشمان غریبه ها پنهان میکند.
چه آمد بر سرم که اینگونه پریشانم ، باور ندارم که اینگونه تنهایم .
چه آمد بر سرم که اینک آرزوی کسی را دارم که با من قدم بزند در زیر قطره های باران، درد دل کند با من در این حال و هوای دلگیر آسمان.
ببار ای باران که غم از دلم رفتنی نیست ، هوای سرد قلبم گرم شدنی نیست.
راهم را گم کرده ام در کوچه پس کوچه های شهر در این شب بارانی ، کجا بروم، من که سرپناهی را جز تو ندارم ای باران ، در آغوش چه کسی آرام بگیرم من که هیچکس جز خدا را ندارم ای آسمان.
ببار ای باران ، این آرامش ناخواسته ام را در زیر قطره های باوفایت از من نگیر ، بی وفا نباش ، ای باران با وفا تنها همین شب هوای مرا داشته باش .


 
 
فریاد...
نویسنده : حسین - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٩
 

 
فریاد می کشم، از عمق سینه ام

از قلب مملو از، نفرین و کینه ام

فریاد بر سرٍ، این روزگار پست

در بین نعره ها، بغضم ولی شکست

فریاد می زنم، با چشمهای خیس

از ظلم این فلک، غارتگر حریص

دار و ندار من، شد غارت ای خدا

بر تو شکایت از، تقدیر بی حیا


 
 
دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٩
 

دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

 
 دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم

 
چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی

 
 انگار از بیشتر از این بودن باهات خسته شدم

 
 منی که عمرم و زندگیم تو چشمای تو بود

 
 باورت نمی شه که از رنگ چشات خسته شدم

 
 انقدر نگام کردی که دیگه زد به سرم

 
 از اون آتیش خوابیده تو نگات خسته شدم

 
 
تو به من می گی بی انصافم و حق داری بگی

با کدوم بهونه بنویسم برات خسته شدم

 
 انقد آب و هوا واسم عروض کردی که من

 
 آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم

 
 گفتم این کار و نکن کردی و رفتی و ببین


 
 
دلم گرفته
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۳/٧
 

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت ! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ... در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت ! متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !! یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است!


 
 
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۳
 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن
را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.


 
 
چقدر سخته
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٢۱
 

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده زل بزنی

و به جای اینکه لبریز کینه نفرت بشی

حس کنی هنوزم دوسش داری


 
 
مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم...
نویسنده : حسین - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٢/۱٠
 

 

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میکنم و آرزو میکنم که کاش برای یک لحظه فقط یک لحظه آغوش گرمت را احساس کنم ...

میخواهم سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه گم نشوم

تو مرا به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی ...

پس بیا و باز در این راه تلاش کن اگر طاقت اشکهایم را نداری


 
 
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم...
نویسنده : حسین - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٢/۱٠
 

روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم......

 

تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست

تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست

تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست


 
 
باران ببارکه دلم گرفته
نویسنده : حسین - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٢/۱٠
 

ببار ای باران مهربانی ها امشب

ببار بر سر مزار دلتنگی ها امشب

تنهایی را ببین جان داده کنج تنگ اتاق

ببار که شاید بیاسایم پشت دیوار سنگ اتاق

چشم باز میکنم ؛ افتاده روی دیوار ها سایه ای

منتظرم که بباری که بتابد نور،بیاید هوای تازه ای

واژه های خیس را بنگر که چه آرامند

بر کاغذ ساده و سفید چه نورها می رقصانند

دل از چه می نالد این شب ها نمی دانم


 
 
کاش نمی رفتی... کاش عاشقیم را میفهمیدی کاش.....
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٢/۱٠
 

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQL_tg6HdgrujVOeckKRxeu1srVExhe9TCPjhCIcjLmd5BGgjqx&t=1

 

هیچ وقت فکر نمی کردم روزی برسه که روزه ی تنهاییمو بشکنمو تنهایی رو از زندگیم دک کنم...

یادم میاد روزی رو که به تنهایی قول دادم که باهاش باشم اونم گفت تا وقتی پیشمه که من بخوام ، بهش گفتم برای همیشه می خوامت اما حالا....

این من بودم که زدم زیر قولم و با زبون بی زبونی ازش خواستم که بره

روزی که تنهایی با ساکش از دنیام خارج شد تو وارد زندگیم شدی ، تو با اون دو تا چشم زلالت

تویی که یهویی وارد دنیام شدی و گفتی دوسم داری ، منه سادم باورت کردم....


 
 
خداحافظ نگو
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٧
 


خداحافظ نگو وقتی

 هنوز درگیر چشماتم

خداحافظ نگو وقتی

 تو هرجا باشی همراتم

تو اون گرمای خورشیدی

که میری رو به خاموشی

نمیدونی چقدر سخته

 شب سرد فراموشی


 
 
خیلی تنهام...
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٢/۳
 

یه روز بهم گفت: « می خوام باهات دوست باشم؛ آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام.»

 

بهش لبخند زدم و گفتم:« آره می دونم.فکر خوبیه. من هم خیلی تنهام»

 

یه روز دیگه بهم گفت :« می خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

 

بهش لبخند زدم و گفتم :« آره می دونم. فکر خوبیه. من هم خیلی تنهام.»

 


 
 
چرا قسمتم نمی شه لحظه رسیدن تو
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٢/۳
 

مثل اون لب های بسته که دیگه حرفی ندارم
مثل این دست های بی جون که به هم پناه میارن
مثل اون خاطره ای که تو نگاه آینه مرده
مثل اون ترانه ای تورو یاد من آورده
خسته ام خسته ی خسته


 
 
حالم خرابه...!
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٢/۳
 

 

حالم خرابه کسی رو ندارم، ازم بپرسه آخه دردت چیه؟ دارم تو غصه ها می میرم اما، یکی نفهمید کس و کارم کیه!  بی کسی بد دردیه درمون نداره، حتی اشکاتم واسه تو کم می زاره،


 
 
تنهاتر از همیشه
نویسنده : حسین - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٢/٢
 

تنهاتر از همیشه، قلبی گوشه ی سینه ام نشسته!

آهسته تر از همیشه، در هر تپش نامی تکرار می شود با عشق!

آری! هنوز به یاد تو هستم؛

به یاد آن عشق!


 
 
تنهایی..
نویسنده : حسین - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٢/٢
 

دوست داشتن گاهی سخت می شود!

دوستش داری و نمی داند...

دوستش داری و نمی خواهد...


 
 
برو... با خیال راحت برو...
نویسنده : حسین - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٢/٢
 

برو...

با خیال راحت برو...

بدون نگرانی برای دلی ابری و چشمانی بارانی برو...

بدون توجه به صدای شکستن یک دل برو...

برو...

کسی مانعت نمی شود...


 
 
طوریم نیست
نویسنده : حسین - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٢/٢
 

 

طوریم نیست ، خورد و خمیرم فقط همین
کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین
از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در مرز چشمان تو گیرم ،‌ فقط همین
با دیدنت زبـان دلـم بنـد آمده اسـت
شاعــر شدم که لال نمیرم ،‌فقـــط همین

 
 
بعضی وقتها
نویسنده : حسین - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/۱
 

بعضی وقتا  اونقدر زندگیت تلخ میشه که دلت میخواست اصلام به دنیا نمیومدی

 

 بعضا وقتا اونقدر داری از لحظه ها لذت میبری که دلت میخواد تا ابد زنده باشی

 

 بعضا وقتا اونقدر حوصلت سر میره و بی انگیزه میشی که دلت میخواد همیشه خواب باشی

 

بعضا وقتا اونقدر سرت شلوغه که یادت میره کی هستی و دلت میخواست اصلا خسته نشی تا به کارات برسی


 
 
می نویسم امشب از صفای دل
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/۱
 

ای که دور از تو چون مرغ پرشکسته‌ام

بی تو در باغ غم، منتظر نشسته‌ام
می‌نویسم امشب از صفای دل، نامه‌ای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا، دور از این بهانه‌ها
تو طنین شعر عاشقانه‌ای


 
 
می دانی بی تو زندگی رنجی بیش نیست ؟
نویسنده : حسین - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/۱
 

می دانی بی تو زندگی رنجی بیش نیست ؟

می دانی بی حضور تو ... آسمان هم دیگر آبی نیست ؟

می دانی که دریای دلم

با یاد تو بی تاب می شود ؟

می دانی کویر روحم در فراق تو ... تشنه است ؟

می دانی که من ... در سکوت خود تنها هستم ؟

آری

تو می دانی ...

تو همه چیز را می دانی

چون همواره یادت را

با باد خیال به سویم رهسپار می کنی


KE6 (6).gif


 
 
سلامی به عشق...
نویسنده : حسین - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۳۱
 

سلامی به عشق

سلامی به انتظار

سلامی به باران چشمان یار

به بودن، نبودن، سکوت

به دشت تب آلوده بی قرار

کجایید خواب های پریشان من

که من ماندم و درد دوری یار

...


 
 
چه زود نیامدنم دلیلی شد برای فراموشی ات
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۸
 
چه زود نیامدنم دلیلی شد برای فراموشی ات...
چه ساده عکسم را از قاب نگاهت دزدید زمانه...
دست روزگار برگهای متعلق به مرا از دفتر خاطرات ذهنت جدا کرد...
و تو ...
تو فقط نگاه کردی...
تو هم دیگر مرا نمی خواستی و یادم را به باد دادی!

 
 
آرزوی بر باد رفته ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٧
 

آرزوم بود که نبودم توی این دنیای تیره

نمی دیدم مثل آب خوردن هر روز یکی میاد یکی میره

یکی میاد که نمونه یکی میره که نباشه

یکی روز آشنایی فکر اینه که جدا شه

آرزو داشتم نداشتم هیچ کس و کارو نشونی

هیچکی با طعنه نمی گفت تو که تنها  نمیمونی

توی ذهن هیچ کسی کاش متهم به عشق نبودم

وقت دلسوزی براشون با کنایه نمی گفتن که حسودم

به پای آرزوهام فروختم آبرومو


 
 
چه خوش خیال بودم من
نویسنده : حسین - ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۱
 
چه خوش خیال بودم ...
که همیشه
فکر می کردم
در قلب تو
محکومم
... .....به حبس ابد!!
... به یکباره جا خوردم ......
وقتی
زندان بان
برسرم فریاد زد
هی...
تو ...

آزادی!
.
.
.
و صدای گامهای
غریبه ای که به سلول من می آمد . . .

 
 
خدایا عزیزمو از تو میخوام
نویسنده : حسین - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۱
 

بی تو امشب ، دارم آتیش می گیرم
تو نباشی ، تک و تنها می میرم06.gif
دل تنگم ، دیگه طاقت نداره
با خیالت ، دوباره جون می گیرم

تو نخواستی که به یادم بمونی
تو سکوت شب سردم بخونی
تو می خواستی پا بذاری روی قلبم
که شکستی ، دلمو ، خوب می دونی06.gif

کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم06.gif
هنوزم به پات نشستم ، یاد تو هستم
کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم
هنوزم به پات نشستم ، یاد تو هستم

یه روز هدیه داد ، عطش چشمات
به من خسته ، تب دستاتو
تا تو رو دیدم ، دل به تو دادم06.gif
غم بی کسی ، رفت از یادم

تو بگو چرا ، رفتی از پیشم 06.gif
اگه بد کردم ، خوب تو می شم
جای عاشقی ، جای دل بستن
با یه اشتباه ، دلمو نشکن
با یه اشتباه ، دلمو نشکن

کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم06.gif
هنوزم به پات نشستم ، یاد تو هستم
کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم
هنوزم به پات نشستم ، یاد تو

هستم


 
 
خدایا خیلی دوستش دارم
نویسنده : حسین - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٠
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خدایا خودت می دونی که چقدر دوستش دارم خودت می دونی که یه لحظه هم از یادم نمیره خودت می دونی که خیلی عاشقشم خودت می دونی که بی او می میرم خودت می دونی که اگه یه روز با او حرف نزنم از دلتنگی می میرم خودت می دونی که در غم فراقش می سوزم خودت می دونی که ..... خدایا..............

تو خیلی بزرگی خیلی مهربونی تا حالا هم همیشه کمکم کردی هیچ وقت تنهام نزاشتی خدایا ازت می خوام این بنده ی حقیرو گناهکارتو باز تنها نزاری و کمکش کنی تا زودتر به عشقش برسه خدایا خیلی دوستت دارم می دونم کمکم می کنی ...

 

 

هرگـــز نشد بیـــای پیشـــم  بگیــری دستـــای منـو

 بـدونــی من عـاشقتـم گوش کنی حرف هـــای منـو

تو بی وفا بودی ولی اون که برات می مــرد منـم

 تــا زنـده ام دوسـت دارم اینــه کــلام آخــــــــــرم

مـن کـه نتـونستـم تو رو یه لحظـه تنـهــات بـذارم

 تـو سـردی خاطـره هـام بگـم کـه دوســت نــدارم

دلـم می خواد همیـن یه بار اشکامو پنهون نکنـــم

 باور کنی تو رو می خوام غربت و زنــدونی کنم

بیـام به شهــر خاطــرات غرق بشم تـوی نگــات

 دیـونـه وار فدات بشـم ، بمیرم من واسـه چشــات

امـا هنـوز فاصلمــون دوره و دست من جداســت

 ترانــه ی سکــوت من تو بغض آخرم  رهاســـت 

کاشکی می شد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم

 تــو چشــم من نگـاه کنـی بگــی کـه عــاشقت منم

 گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 برو خوبم به سلامت ، تو به من دینی نداری

    برو با خیال راحت ، چرا اینقدر بی قراری ؟

  برو پیش عشق تازه ت ، نگران من نباش

        تو چشام نگاه نکن ، نمک رو زخم من نپاش

  نمی خوام توی نگاهت ببینم نفرتو راحت

    یا تحملم کنی و واسه تو بشم یه عادت

  اگه دیگه چشمای من تو دلت جایی نداره

     اگه حرفام روی لب هات گل لبخند نمی کاره

  برو تا بازم بخندی ، من به لبخند تو زنده م

    وقتی تو پیشم نباشی ، به خیالت دل می بندم

  اگه واسه قصه ی ما شعر عاشقونه ای نیست

      یا اگه برای موندن دیگه هیچ بهونه ای نیست

  اگه فکر میکنی دیگه ، این من و تو ما نمیشه

    برو خوبم ، به سلامت ، خوب و خوش باشی همیشه

  تو که تقصیر نداری ، تنهایی تقدیر منه

     غم و گریه و جدایی ، همه تقصیر منه

  برو خوبم ، به سلامت

       تو به من دینی نداری برو با خیال راحت



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تقدیم به تنها عشقم اخرم مانلی





 
 
کاش عاشقت نمیشدم
نویسنده : حسین - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٠
 
 
http://best1.persiangig.com/4gspul0.jpg

فرصت ما تموم شده

باید از این قصه بریم

فرقی نداره من و تو کدوممون مقصریم...

خاطره هارو یادمه، لحظه به لحظه مو به مو

هیچی رو یاد من نیار

اونقدر خرابم که نگو...

بد بودمو بدتر شدم

میرم با پاهای خودم

میرم نمیدونم کجا؟؟

آخ کم اوردم به خدا...

دلگیرم از دست خودم

کاش عاشقت نمیشدم

هر جوری میخواستم نشد

از غم یه ذرّم کم نشد...

من موندمو تنهاییام

از دنیا هیچی نمیخوام

عاقبت منو نگاه...

اشتباه پشت اشتباه...

***

هر روز عاشقتر شدیم،تو عشق خاکستر شدیم

سوختیم ولی به آرزومون نرسیدیم...

فقط گریه فقط عذاب،صدتا سوال بی جواب

نه من نه تو از عاشقی خیری ندیدیم...

***

دلگیرم از دست خودم

کاش عاشقت نمیشدم

هر جوری میخواستم نشد

از غم یه ذرّم کم نشد...

من موندمو تنهاییام

از دنیا هیچی نمیخوام

عاقبت منو نگاه...

اشتباه پشت اشتباه...

***

فرصت ما تموم شده

باید از این قصه بریم

فرقی نداره من و تو کدوممون مقصریم

خاطره هارو یادمه، لحظه به لحظه مو به مو

هیچی رو یاد من نیار

اونقدر خرابم که نگو...

 

4.jpg