مهتاب عشق من

ببار بارون...
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٢۱
 

ببار بارون ببار بارون دلم از زندگی خونه
دیگه هر جای این دنیا برام مثه یه زندونه
ببار بارون که دلگیرم ببار بارون که غمگینم
خراب حال من امشب که دارم از غصه میمیرم
ببار ای نم نم بارون ببار امشب دلم خسته اس
ببار امشب دلم تنگه همه درها به روم بسته اس
ببار ای ابر بارونی ببار و گونه ام و تر کن
مثه بغض دل ابرا ببار این بغض رو پر پر کن
نه دستی از سر یاری پناه خستگی ها شد
نه فریاد هم آوازی غرور خلوت ما شد
نه دل گرمی به رویایی که من هم بغض بارونم
نه امیدی به فردایی که از فردا گریزونم


 
 
خوبم...
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۳
 

خوبم:

چشم‌هایم را می‌بندم،

زمان را متوقف می‌کنم،

مسافت ها رو از بین می‌برم،

و تو را تا ابد در آغوش می‌گیرم.

دلم برای آغوش گرمت تنگ است




 
 
هوایت که به سرم می‌زند
نویسنده : حسین - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٦
 
هوایت که به سرم می‌زند

دیگر در هیچ هوایی،

نمی‌توانم نفس بکشم!

عجب نفس‌گیر است

هوایِ بی تو بودن!!!....

 
 
دلم لک زده...!!!
نویسنده : حسین - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/۸
 
دلم لک زده...!!!

برای یک عاشقانه ی آرام...!!!

که تو رو بنشونم بر روی پاهایم...!!!

بگذاری گله کنم...!!!

از همه این کابوسهایی

که چشم ترا دور دیده اند...!!!

دلتنگی را بهانه کنم

سرم را پنهان کنم

در گودی گلویت...!!!

تمام ریه ام را پر کنم

از عطر زنانه ات...!!!
 
 

 
 
وقتی نیستی...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/۸
 

وقتی نیستی نه هست‌های ما چونان که بایدند،نه بایدها

 مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می‌خوانم

 عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می‌کنم

 برای روز مبادا........

 اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست

 آن روز هرچه باشد،روزی شبیه دیروز،روزی شبیه فردا،

 روزی درست مثل همین روزهای ماست.

 اما کسی چه می‌داند،شاید امروز نیز روز مبادا باشد.

 وقتی نیستی،نه هست‌های ما چونان که بایدند،نه بایدها

 هر روز بی تاب، روز مباداست.

 آیینه‌ها در چشم ما چه جاذبه‌ای دارند...

 آیینه‌ها که دعوت دیدارند.......

 دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار ....

 دیوارهای صاف،دیوارهای شیشه‌ای شفاف،

 دیوارهای تو،دیوارهای من،دیوارهای فاصله بسیارند.

 آه.......دیوارهای تو همه آیینه‌اند،

 آیینه‌های من همه دیوارند.  


 
 
دلتنگی
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۳
 
دلتنگی ادم ها

به وسعت دریاهاست

اما

برای پرکردنش

یک لیوان محبت کافیست
...
 
 

 
 
بازم دلم گرفته
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱٢/٥
 
 
شدم عاشق دریا ، شدم ابری تو سرما ،

شدم نم نم بارون ، واسه دلی پر از خون ،

شدم صدای برگی ، زیر دست و پا خش خش نرمی ،
...
شدم آتیش خاموش ، واسه نگاهی از دور ،

شدم نگاه گرمی ، اما جسمی سرد و بی روح ،

بازم دلم گرفته ، خیلی وقته حرفی نگفته ،

آری....

شدم قطره ی اشکی ، کنار موج دریا ،

اما دلم نمی خواد ، دیده نشم با چشمات
 
 

 
 
وقتی دلتنگ یار می شوم....
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۳
 

 

 

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم.

خود به خود هوس باران را می کنم.

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود.

هوس یک کوچه تنها را می کنم.

آن لحظه است که دلم می خواهد

تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ،

 خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ،

دلم نمی خواهد باران قطع شود.

دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ،

 خالی شوم ...

از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی

تنها صدای قطره های باران را می شنوم ،

 اشک می ریزم ،

 و آرزوی یارم را می کنم

دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند

لحظه ای که آرام آرام می شوم

و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ،

 چون باران در کنارم است.

باران مرا آرام می کند ، 

 مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش

 پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ،

فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.

صدای کسی که خسته و دلشکسته

با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،

تنهایی در کوچه های سرد و خالی…

کجایی ای یار من ؟

کجایی که جایت در کنارم خالی است.

در این شب بارانی تو را می خواهم ،

به خدا جایت خالی خالی است.

 کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد

تو بودی شبی عاشقانه با هم داشتیم

تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم

قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.

قصه مرد تنها در یک  شب بارانی ،

شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.

آری

 آن شب آموختم که

 باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است....

 

 

 

 

 
 
دلم برات خیلی تنگ میشه ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۳٠
 

 

دلم برات تنگ شده      اما من...

              من میتونم این دوری رو تحمل کنم...          

 میدونی چرا؟؟

 آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده... هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم...

 رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم.... چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن...

آره! خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که تو، توی لحظه لحظه های من جاری هستی... آخه...تو، توی قلب منی...آره! تو قلب من... برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی... برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم مست میشم...مست از عطر ت. 

صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها... به یه چیز میرسم... به عشق و به تو... آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....اونوقت دیگه تنها نیستم

حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشکهای گرم عاشقونه ...


 
 
نفسهـــ ــــ ــای دلتنــ ــــــ ـگی
نویسنده : حسین - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٦
 

beautiful_girls_graphics_03.jpg

 

دلتنگی آمده تا بگوید به یادت هستم
اشکهایم جاری شده تا بگویم خیلی دوستت دارم
حس و حال مرا خودت میدانی ، آنچه که قلب مرا به این روز انداخته را  خودت میدانی
تو خودت میدانی چقدر برایم عزیزی ، خودت میدانی و اینگونه مثل من به عشق دیدنم مینشینی
در لحظه دیدارمان چه عاشقانه نگاه میکردی به چشمانم
وقتی فکر میکنم به آن لحظه نفس میگیرد این قلب خسته ام
وقتی فکر میکنم به تو را داشتن،با خود میگویم ای کاش که زودتر تو را داشتم
تو مرواریدی هستی پنهان در اعماق قلب زندگی ام
که زیبا کردی با حضورت زندگی مرا ، عاشقانه کرده ای صحنه بی پایان لحظه های تو را داشتن را
دلتنگی آمده تا بگوید همیشه در قلب منی
عشق تو در دلم غوغا کرده تا بگویم تا ابد مال منی
ناز نگاه تو ، هنوز برق نگاه زیبایت نرفته از روبروی چشمهایم
هنوز گرمی دستهایت ،گرم نگه داشته دستهایم را
هنوز احساس میکنم در کنارمی با اینکه تو آنجا مثل من به انتظار آمدن دوباره منی!
نفسهایم آمده تا بگوید به عشق تو است که زنده ام
احساسم آمده تا بگوید به عشق تو است که این شعر عاشقانه را برایت نوشته ام…


 
 
رویـــــ ــــــ ـای خیــــــس
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
 

 

4v6o0ydaw7ciuxr7rxkm.jpg

 

تو با منی و من تنها هستم ، در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم،
تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد
توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد.
تو مال منی و من مال تو نیستم، باران منی و من کویری بیش نیستم،
انگار نه انگار بامنی ،نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی!
همیشه به یاد توام و در حسرت داشتنت،دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت
یک بار عاشق شدم و یک عمر برای تو ،یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو!
آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد،همه چیز به نفع تو تمام شد
دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ،چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد
من پر از درد بودم و خسته ،اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد
تو با منی و افسوس که من بی تو هستم،انگار نه انگار که عشق تو هستم!
بودن و نبودنت فرقی ندارد،اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد
هستی و انگار نیستی ، گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟
هزار درد دل ناگفته در دلم مانده و همدلم نیستی،
آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی!
نیستی و من تنها مانده ام ، آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام
تو با منی و من تنها نشسته ام، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام!


 
 
دلــــــــم گرفتــــــــه در تنهــــــــایی
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٠
 

 

01.jpg

 

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم


 
 
کاش می دانستی دلم ....
نویسنده : حسین - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/٢٩
 
سکوت عجیبی دارد اینجا
تنها من مانده ام و خیال بودنت، خنده هایت و نوشته هایم که ...
با دلم چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟
دلم برایت تنگ می شود
وقتی می خواهمت
وقتی بلند بلند می خوانمت ونیستی، تنهایی عجیبی است
دیوانه ام می کند گاهی ...
می دانم آرزوی دیدنت فقط خیالیست شیرین ...
کاش اینجا بودی
درست روبروی من!
سکوت می کردیم و در آن سکوت
من جرعه جرعه از شهد نگاهت سیراب می شدم
کاش می دانستی دلتنگی با دلم چه ها می کند
کاش می دانستی دلم ....

 
 
دلتنــگـم
نویسنده : حسین - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸
 

 

گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم
آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود
که دنیــــا
با تمام ِ وسعتش
برایـَم تنگ میشود ...
... دلتنــگـم...
دلتنـــــگ کسی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد...
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...
دلتنگ ِ خود َم...
خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام ...


 
 
چند دریا بین ما فاصله است
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٩/٢٦
 


هـ ـر کـ ـه آیـ ـد گـ ـوید:

گریـ ـه کـ ـن، تسکیـ ـن اسـ ـت

گریـ ـه آرام دل غمگیـ ـن اسـ ـت

چنـ ـد سـ ـالی اسـ ـت کـ ـه مـ ـن می گریـ ـم

در پـ ـی تسکینـ ـم

ولـ ـی ای کـ ـاش کسـ ـی می دانسـ ـ

چنـ ـد دریـ ـ ــا

بیـ ـن مـ ـا فاصـ ـله اسـ ـت

مـ ـن و آرام دل غمگینـ ـم


 
 
دلـ ـم برایـ ـت تنـ ـگ شـ ـده
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/٢٢
 

 

عزیزم دلم گرفته
دلم برایت تنگ شده
دلتنگ گرفتنت دستهای گرمت هستم
دلتنگ بوسیدن گونه هایت هستم
آنقدر دلتنگم که اینک آرزو دارم حتی یک لحظه نیز از راه دور تو را ببینم
عزیزم دلم گرفته ، دلتنگت هستم
کاش همیشه در کنارم بودی تا دلتنگی به سراغم نمی آمد
کاش همیشه در کنارت بودم تا هیچگاه دلم نمیگرفت
هیچگاه نفهمیدی چقدر به وجودت ، به آن آغوش مهربانت نیاز دارم
هیچگاه نفهمیدی چقدر تو را دوست دارم
کاش به سر میرسید ثانیه های دلتنگی
کاش اولین ثانیه در کنار تو بودن فرا میرسید و هیچگاه نیز به پایان نمیرسید
به یادت هست روز دیدارمان خیره به چشمانم شده بودی ، من هم غرق در چشمان نازنین تو بودم
اینک دلم برای چشمانت یک ذره شده ، تو هم دلت برایم تنگ شده؟
هنوز مثل قبل مرا دوست داری؟ هنوز برای دیدنم لحظه شماری میکنی؟
هنوز وقتی در کنارم نیستی بیقراری میکنی؟
طاقت دوری تو را ندارم عشق من ، مگر من جز تو چه کسی را دارم ، تو را دارم که دنیای منی
خدایا این دنیای زیبا را از من نگیر
دلم برای دنیایم تنگ شده دنیای من
دلم گرفته ای دنیای من
راستی خیلی میترسم! میترسم تو را از دست بدهم …
میترسم دوباره تنها شوم ، دوباره همسفر غمها شوم
بیا در کنارم تا آرام شوم ، بیا در کنارم تا دوباره خوشحال شوم
بیا در کنارم تا دوباره دنیای زیبای خودم را از نزدیک ببینم
عزیزم خیلی دلم برایت تنگ شده …


 
 
گاهی...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/۱٠
 
گاهی ..

دلـت بهانه هــایی می گیرد که خودت انگشت به دهــان می مانی !

گاهی ..

دل تنگی هــایی داری که فقط باید فریادشــان بزنی اما سکوت می کنی

گاهی ..

پشیمانی از کرده و ناکرده ات ..

گاهی ..
دلـت نمی خواهــد دیروز را به یاد بیاوری , انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که ...


گاهی ..

فقط دلـت می خواهد زانوهـایت را تنگ در آغوش بگیری , و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای .. بشینی و فقط نگاه کنی

گاهی ..

چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شـــــود

گاهی ..

دل گیری , شاید از خودت ..

شایــــد .. !

 
 
دلتنگم...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۸/٩
 

گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم
آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود
که دنیــــا
با تمام ِ وسعتش
برایـَم تنگ میشود ...
... دلتنــگـم...
دلتنـــــگ کسی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد...
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...
دلتنگ ِ خود َم...
خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام ...

گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم
حالا یک بار از شهر می رویم

یک بار از دیار … یک بار از یاد … یک بار از دل … و یک بار از دست

 
 
خسته ام...
نویسنده : حسین - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۸/٥
 
خالی ام از حرف


پُرم از دلتنگی


تشویش هجرت باران


خسته ام از اندیشه ..دلگیرم از سوالات بی انتها


آلوده ام به روزمرگی


دورم از عشق


بی میلم به گفتن یا نگفتن


حنجره را رغبتی به فریاد نیست


تلخم ..نا پاکم ..مبهوتم ..دل چرکینم ..خشمناکم


از خود فرسنگها فاصله دارم ..فاصله ای که کم نمی شود


در عذابم ..در تب و تابم ..در التهابم


خسته ام ...خسته ام از تکرار ..از تکرار لبخند بی ریشه ! میان


این درد تا درد بعدی ..


فرسوده ام ..رنجورم ..خسته ام ..خسته ام ..


 
 
چگونه می توانم...
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۸/٢
 
چگونه می توانم از تو دور بمانم

وقتی که در هر نفسم جای داری

و زمزمه روزانه لبهای من تکرار اسم توست

چگونه می توانم دلتنگ تو نباشم

وقتی که از دلتنگی سخن می گویی

و فاصله ها بین من و تو جدایی انداخته است

چگونه می توانم خاطراتت را از یاد ببرم

وقتی هر لحظه برایم تداعی می شود

و اشک را بر روی گونه ام به رقص در می آورد

چگونه می توانم روزهای عمرم را بدون تو سپری کنم


 
 
فقط سکوت کرده‌ای، فقط نگاه کرده‌ای ... !!!
نویسنده : حسین - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٧/٢٤
 

http://sweetkiss.persiangig.com/image/Sad/Butterfly_girl_Black_white(www.SweetKiss.coo.ir).jpg

به شوق خلوتی دگر که رو به راه کرده‌ای
تمام هستی مرا، شکنجه‌گاه کرده‌ای
محله‌مان به ی‍ُمن رفتن تو روسپید شد
لباس اهل خانه را ولی سیاه کرده‌ای
چه روزها که از غمت، به شکوه لب گشوده‌ام
و ناامید گفته‌ام که اشتباه کرده‌ای
چه بارها که گفته‌ام به قاب عکس کهنه‌ات
دل مرا شکسته‌ای، ببین گناه کرده‌ای
ولی تو باز بی‌صدا، درون قاب عکس خود
فقط سکوت کرده‌ای، فقط نگاه کرده‌ای

 
 
یک لحظه با تو بودن!
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٠
 
یک لحظه با تو بودن، تشویش غصه‌ی سالها فراق است و یک

لحظه شناختن تو، زجر سال‌ها فراموش کردنت


دردناک‌تر از سکوت، همین حرف‌هایی است که برای نگفتن دارم

و سخت‌تر، تلاشی است که برای نشنیدن.

 
 
صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است
نویسنده : حسین - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٦
 



آسمان بارانی است

اشک من هم جاری است

شاید این ابر که می نالد و می گرید از درد من است

آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است

شاید او می داند

که فرو خوردن اشک

قاتل جان من است

من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم

اشک خود را که نگه می دارم با یه بغض کهنه

من رهایش کردم باز زیر باران

من به زیر باران اشکها می ریزم

همگان در گذرند

باز بی هیچ تامل در من

سر به سوی آسمان می سایم؛

من نمی دانم...

صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است

 
 
حس می کنم
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/٥
 


حس می کنم که شاد اما غمگینم، محکم اما سستم، بالا اما پایینم. انگار که زیاد اما کمم، بلند اما کوتاهم، سخت اما آسانم. حس می کنم غنی اما فقیرم، قانع اما حریصم، انگار که سپید اما سیاهم. حس می کنم که دوست اما دشمنم، گرم اما سردم، شریک اما تنهایم، انگار در مقصد اما در راهم. حس می کنم پُرم از حرف اما خالی ام من من،نو اما کهنه ام...زنده اما...مرده ام

 
 
تو آمدی ز دورها و دورها
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠
 

 

 

 

تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پر ستاره می کشانیم
فراتر از ستاره می نشانیم
نگاه کن!
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
...........................................
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
.........................................
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن


 
 
خسته از ندیدن تو
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٩
 



مثل اون لب های بسته که دیگه حرفی ندارم
مثل این دست های بی جون که به هم پناه میارن
مثل اون خاطره ای که تو نگاه آینه مرده
مثل اون ترانه ای تورو یاد من آورده
خسته ام خسته ی خسته
خسته از ندیدن تو
چرا قسمتم نمی شه لحظه رسیدن تو
مثل قطره های بارون که تو چنگ ابر اسیرن
یا شقایق های تشنه که بدون آب می میرن
یا مثل روزهای برفی که تن آفتاب و می خوان
مثل خاطرات کهنه که به یاد تو نم یاد
خسته ام خسته ی خسته
خسته از ندیدن تو
چرا قسمتم نمی شه لحظه رسیدن تو


 
 
سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
نویسنده : حسین - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٧
 


آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد
عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد
آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی
گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد
آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی
چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد
نازنینم، نازنینم
یاد تو هرگز نرفت از خاطرم
آمدم تا این سخن آویزه گوشت کنم اما نشد
شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو
لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد
بعد از آن نامهربانیهای بی حد وحصر
سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد


 
 
دل من پر از سکوت است
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٤
 

دل من پر از سکوت است
سکوتی که اگر نمایان شود
عالمی را به آتش می کشد
در پس پوسته ی حرفهای من
سکوتی پر معنا نهفته است
صدها جلد کتاب یک دقیقه آن است
و در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد
شرابی که از آن افشرده ام
دنیاییی را مست میکند
و دیگری را می کشد.
رهایم مکن

تمام تنهایی دنیا امروز با من است!!!
سکوت ، سکوت و سکوت ...
در ذهنم هیچ خاطره ای گذر نمی کند...
گویی آنها هم مرا در تنهاییم ، تنهایم گذاشته اند...
کیست که درد تنهایی مرا تجربه کرده...
کیست که مرا در این حال بفهمد...
می شکند سکوت تنهاییم با طنین صدای گریه ات...
خوش به حالت که چه ساده اشک می ریزی!!!
چه سخت است برای مرد...
« گریه »
می فشارد بغض گلویم...
سخت کرده نفس کشیدنم را...
به گریه های تو حسودیم می شود!!!
شاید عذاب من همین باشد

k391mt.jpg

 
 
دلم گرفته
نویسنده : حسین - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٥/۱۳
 


ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
شرمنده‌ام خدایا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

 
 
به یادم باش............!!!
نویسنده : حسین - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٢
 

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم

یاد من نبودی،اما من به یاد تو شکستم

غیر تو که دوری از من،دل به هیچ کسی نبستم

یاد من باش،تا بتونم همیشه برات بخونم

بی تو و عطر تن تو،یه چراغ نیمه جونم!

ir227272.jpg

دلهای بزرگ و احساسات بلند،

عشقهای زیبا و پر شکوه می افریند...


 
 
دلم برای کسی تنگ است که
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۱
 

عکس عاشقانه

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …
دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

 
 
در انتظار تو....
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۱
 

من و تو هستیم و بینمان فاصله
زودتر نمیگذرد این ثانیه های بی حوصله
همچنان باید بی قرار باشیم ، تا کی باید خیره به عکسهای هم باشیم!
بیش از این انتظار مرا میسوزاند، دلخوشی فرداست که تمام حسرتها و غمها را بر دلم میپوشاند
تو  در این فاصله میسوزی و من از سوختنت خاکستر میشوم ، تو اشک میریزی و من در اشکهایت غرق میشوم ، تو نمی تابی و من در تاریکی محو میشوم ، تو از انتظار خسته ای و من به انتظار آمدنت دست به دعا میشوم!
انگار عقربه های ساعت هم از انتظار خسته اند ، نشسته اند و حرکت نمیکنند
چرا نمیگذرد ، تا برسد آن روز
در خواب میبینم تو را ،ستاره ها که می آیند ، نمیدانم، میدانند حال من و تو را
روزها شبیه هم است ، امشب نیز مثل دیشب است ،
امروز خیره به ساعت بودم ، دیروز با ثانیه ها هماهنگ بودم
دیشب خواب دیدم سرم بر روی شانه هایت است ، امروز در فکر خواب دیشب بودم
به انتظارت مینشینم ، انتظار هم پایان نیابد ، میروم به سوی پایانش ، تا نزدیک شوم به تو ، در کنارت خیره شوم به چشمانت تا بگویم خیلی دوستت دارم


 
 
گفتمش بی تو دلم میگیرد
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۱
 

 عکس   جدیدترین عکس های عاشقانه (فروردین 1390)

گفتمش بی تو دلم میگیرد
گفت با خاطره هاخلوت کن
گفتمش خنده به لب میمیرد
گفت با خون جگر عادت کن
گفتمش با که دلم خوش گردد
گفت غم را به دلت دعوت کن
گفتمش راز دلم راچه کنم؟
گفت با سنگ دلم صحبت کن...

 
 
در آسمونه دل من پرنده پر نمیزنه
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/۱٤
 

 

ddddd (726).jpg

در آسمونه دل من پرنده پر نمیزنه
به کلبه غم زده ام محبت سر نمیزنه
یه مهربون یه هم زبون حلقه به در نمیزنه
هر جا میرم این غصه ها چون سایه دنبال منه
غم همیشه با منه مثل هم زاد منه این طلسم نمیشکنه
یه مهربون یه هم زبون حلقه به در نمیزنه
هر چی غمه مال منه بدتر ز غم حال منه
به هر کسی رسیدم دلم و سوزونده
هر روز به یه بهونه چشممو گریونده
دلم می خواد که برم جای بی نشونی
برای من امید موندنی نمونده
دیگه وقت رفتنه وقت دل بریدنه
یه مهربون یه هم زبون حلقه به در نمیزنه

 


 
 
بخواب زندگی
نویسنده : حسین - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱
 

بخواب زندگی من کسی در این جانیست
کسی هوالی این لحظه های تنها نیست
نمی رسد به خیال کسی که ما هستیم
حقیقت است کسی فکر بودن ما نیست
برات قصه ندارم بدون قصه بخواب
بخواب قصه مادر کتاب دنیا نیست
بخواب راحت اگرچه شبی بدوسرد است
بخواب وفکر کن اینجا نشان سرما نیست
توماه خانه توزیبا توسخت خوشبختی
تمام این همه را فکر کن که رویا نیست
بخواب وخواب ببین خواب زندگی کردن


 
 
به دیدارم بیا هر شب
نویسنده : حسین - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱
 

 

 

 


 
 
دلم برای کسی تنگ است
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/٩
 

 

عکسهای تنهایی

دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریا می دوخت و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد و پری دلم را با وجود خود خالی دلم برای کسی تنگ است کسی که بی من ماند کسی که با من نیست دلم برای کسی تنگ است که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد دلم برای کسی تنگ است که آمد رفت ...... و پایان داد کسی .... کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود...


 
 
سلام
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٦
 
سلام . فقط یه سلام . نه سرد نه گرم .
چون امروز تنها خنثی است
خالیه خالی ام . بدون حس، بدون رنگ ، بدون عشق
پر از حس پوچی و بی هدفی. خسته ام . خسته ام از دنیا
از این راهی که هر روز میرم و برمیگردم
به صفحه ی تاریک موبایلی که بهش چشم دوختم تا خبری از آخر تنهاییم بشنوم
چقدر سخته عاشقی ، چقدر سخته سکوت بی نهایت
چقدر سخته برای اشکای شبونت شونه ای نباشه .
لبایی نباشه که دلداریت بده ..... دستایی برای نوازشت نباشه ....
سخته ... سخته عبور از جاده ی تنهایی.........

 
 
اگر چه نیستی مهتابم
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٦
 
اگرچه نیستی مهتابم ، اما من هنوز به یادت هستم ،هنوز هم در فراق تو با اشکهایم به خواب می روم و با دیدن تبسم هایت ، دریای طوفانی نگاهم آرام می شود ...
انگار که هرگز تو نرفته ای ...
سر بر روی شانه هایت از غم هایم می گویم و می گریم ...
کاش هرگز از این خواب بیدار نشوم .... سحر می شود .
سحر می شود و تو دوباره از افق بیداری ام پرواز می کنی ...
تو چقدر مهربان بودی و خدا چقدر مهربان تر ...
که لحظه های خوشبختی را در خواب هم تعارفم می کند

 
 
تنهایی....
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٦
 

koxgykg7khxd1mb24r9.jpg

میخواهم بنویسم می خواهم بگویم ....می خواهم فریاد بزنم … نمی دانم چرا کسی صدای فریادم 

را نمی شنود ..چرا بغض در گلویم خاموش شده ؟ نمی دانم از چه بگویم از کجا بگویم 

به که بگویم ؟ از برای چه به کسی باید بگویم ؟… مگر مهم است کسی بداند در دل من چه  

می گذرد ؟ نمی دانم هیچ نمی دانم ؟!! در صحرای تنهایی وجودم طوفانی بر پاست … 

 تنهایم تنهای تنها   …در اوج این تنهایی در اوج سکوتم تنها خداست که می داند سهم من از  


 
 
کجای عزیزم ببینی که تنهام
نویسنده : حسین - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/٤
 

کاغذ دیواری عاشقانه (۷)

رفتی وتنها تر از تنها شدم
بی کسی وامانده ای رسوا شدم
قسمتم از عشق تنها پنجره ا ست
بغض سنگینی میان حنجره است
سهم من از تو فقط دلخستگی ست
در میان این قفس پربستگی ست
برده ای دیگر زخاطر کیستم؟
گوئیا در خاطرت من نیستم
روزهایم پر شداز دلواپسی
گم شدم در کوچه های بیکسی
گشته شبهایم سیاه و بی چراغ
دیگر از حالم نمی گیری سراغ
من که بعد از تو دگر دل مرده ام
سهمی از تنهایی ات را برده ام
پشت دل در ماتم هجرت نشست

 
 
دلم تنگ است
نویسنده : حسین - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/٢
 

تصاویر رمانتیک و عاشقانه در باران

دلم تنـــگ است از دنیـا چرایش را نمـی دانـم من این شعـر غـم افـزا را شبی صد بار می خوانم چه می خواهم از این دنیا، از این دنیای افسونکار قســــم بر پاکـی اشکـــــم جوابم را نمی دانم شروع کودکی هایـم سرآغـاز غمــی جانکــاه از آن غـم تا به فرداهـا پر از تشـویش، گریانـم بهــار زندگی را مـن هــــزاران بار بوییــدم کنـون با غصـــه می گویـم خداونـدا پشیمانم به سـوی درگـه هستــی هزاران بار رو کردم الهی تا به کی غمگین در این غم خانه می مانم خدایــا با تو می گویم حدیث کهنـه ی غم را بگو با من که سالی چند در این غم خانه مهمانم دلم تنـــگ است از دنیا چرایش را نمی دانم ولی یک روز این غم را ز خود آهسته می رانم


 
 
دیوونه ی همیشگی ...
نویسنده : حسین - ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/٢
 

nd1xfp1 اس ام اس دلتنگی اردیبهشت ۹۰

دیوونه ی همیشگیت باز دلتنگ صدات شده ...
خودش نمیدونه چرا باز خواستار هوات شده !
دلش گرفته این روزا خودش نمیدونه چشه ...
چشاش به در خیره شدن شاید که منتظر شده !
این روزا بغض غصه هاش باز گریه شد تو لحظه هاش !
چشاش میگن تو رو میخوان از پسشون بر نمیاد !
این روزا چشمای اونم مثل هوا ابری شده ...
بارون میاد هی شب و روز دلش هواش ابری شده !


 
 
از این همه تکرار خسته ام
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۳٠
 

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام


 
 
خیلی سخته...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۳٠
 

شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه....؟؟؟خیلی سخته ادم کسی رو نداشته باشه...

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه...

نتونه به هیچکی اعتماد کنه هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه ...

نتونه اخرش برسه به یه بن بست ...

تک وتنها با یه دلی که هی وسوسش می کنه اونو خالی کنه ...

اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...

خیری از اسمون هم ندیده
مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده...؟!
بهش محل هم نداده تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره ...
خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله...
خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!
خیلی سخته ادم احساس کنه خدا انو از بنده هایش جدا کرده ...
خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا ...
پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه.... ؟! 

 
 
جای خالی ات خالیست
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۳٠
 

اشکهایم را پذیرا باش 
آنگاه که سجده بر خاک تو می زنم
آنگاه که حجم خاک دیواریست بین بودن و نبودن

اضطرابم را پذیرا باش 
آنگاه که پر می کشم تا آسمان تو
آنگاه که حجم خاک جسمم را گرو می گیرد 
تا بداند که در آغوش تو آرام می گیرم

سقوطم را پذیرا باش
 که نیاموختی ام هر فرازی را فرودیست
ایستاده ای اما جای خالی ات خالیست
و تنها کلامم بعد از تو باز هم 
تنهاییست

 


 
 
دلم...
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۳/٢۸
 

عکس های رمانتیک و عاشقانه زیبا

دوباره دلم گرفته
 

دوباره آسمان این دل ابری شده 
 

دوباره این چشمهای خسته بارانی شده 
 

دوباره دلم گرفته است

 

و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم
 

میخوانم و اشک میریزم


 
 
دوباره بی تابم
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۳/٢٧
 

 

باز هم در غربت تنهایی خود می بارم. بارشی که تمام وجودم را به سوِی تو می کشاند. دوباره بی تابم... بی تاب تصویر نگاهت که مرا به آسمان ها می بَرد. کاش نگاهت بود که این دل بارانی ام را مرهمی باشد. آه که چقدر سخت است لحظه های بی تو بودن را با خیالت سپری کردن. نمی دانی چقدر تو را می خواهم... دستانت را می خواهم که قلب خسته ام را تسکینی باشد و دستان سردم را گرما بخشد. نمی دانم چرا نمی توانم وجود داغ و سوزانم را با باران نگاهم تسلی بخشم...! کاش در این باران، نگاهت بود تا مرا به عرش خدا برساند... کاش بارانی در اعماق قلبت ببارد. بارانی از جنس عشق، بارانی از جنس محبت، باران دوستی...!


 
 
دلم گرفته...
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٦
 

www.elima.mihanblog.com_tanhaee (12).jpg

 

پای پنجره نشستم کوچه خاکستری باز زیر بارون من چه دلتنگتم امروز....

انگار از همون روزاست حال و هوام رنگ تو ...  کوچه دلتنگ تو.... 

دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
این راهه دورم خبرم از دل من که نداره


آروم ندارم یه نشونه می خوام واسه قلبم
جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمی بندم
این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره


هوای شهر تو و بوی گلاب
پیچیده توی اتاقم مثل خواب
داره بدجوری غریبی می کنه
آخه جز تو دردمو کی می دونه


دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره.....
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
این راهه دورم خبرم از دل من که نداره....


 
 
وقتی دلم خسته میشه ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٢۳
 
وقتی دلم خسته میشه ...
گرد و غبارش را با اشک می‌گیرم و از شادی که در راه است، می‌گویم. 
وقتی دلم خسته می‌شود،
برایش از فردایی روشن می‌خوانم
به‌یادش می‌آورم که چه دل‌هایی را از خستگی به درآورده!
وقی دلم خسته می‌شود،
می‌نشینم و برایش آرام نجوا می‌کنم
گرد و غبارش را با اشک می‌گیرم
و از شادی که در راه است، می‌گویم.
 
وقتی دلم خسته می‌شود،
دوست را صدا می‌زنم
و به خدایی که بزرگ است، می‌سپارم‌اش..

 
 
می شناسمت
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٢
 

می شناسمت
در پس هر نقابی که باشی
می شناسمت حتی اگر به اندازه ی رنگین کمان رنگ در کوله داشته باشی
می شناسمت حتی اگر الفبای نامت در دفتر یادم غریبه شده باشد
تورا میشناسم
از طعم واژه هایت از جنس کلامت
و مدتها سکوت کرده ام پای صحبت دلم
در چشم هایم خیره شو
حرفی اگر مانده همین حالا بگو
شاید که فردا چشمانم هم فرو روند در سکوت

 
 
دلم گرفته
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۳/٢۱
 

دلم گرفت از این روزا از این روزای بی نشون
از این همه در به دری از گردش چرخ زمون
دلم گرفت از آدما از آدمای نامهربون
از این مترسک های پست از همدلای بی هم زبون
تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون
آهای خدای عاشقان
تویی فقط دل خوشیمون
آره دلم خیلی پره از غمای رنگابه رنگ
از جمله ی دوستت دارم دروغای خیلی قشنگ
دلم گرفت از این روزا از آدمای مهربون
از تو که با ما نبودی از اون خدای آسمون
از اون خدای آسمون

 
 
حرف دل من
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۳/٢۱
 

حرفای من اینجاست توی سینم
جایی که هر لحظه دنبالت میگرده
منتظره تا برگردی
خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده
دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه
هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد
میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده
نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه
احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم
خسته ام
نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم اینقدر از کنار تو بودن کمه
تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم
اما تو نمیذاری گریه کنم
اما وقتی میری گریه هام شروع میشه


 
 
چقد سخته
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۳/٢٠
 


چقد سخته که بارونی بشی هرشب نتونی اسمون باشی....

چقد سخته که زندونی بمونی بی درودیوار نتونی هم زبون باشی...

چقد سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده....

چقد سخته که عشقت اسمون باشه ولی اسون بگن چنده....

چقد سخته کلامت ساده پرپر شه نتونی ناجیش باشی....

چقد سخته که رفتن راه اخر شه نتونی راهیش باشی....

چقد سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی

چقد سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی توسینه داغون شی ....

 
 
سکوت خدا
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۳/٢٠
 
در برابر این همه درد

خداوند سکوت کرده است!

و با هر قلبی که شکسته می شود

و هر غمی که بر غم ها افزوده می شود

باز خداوند سکوت کرده است...

و من چه دلگیرم،چه دلگیرم از این سکوت بی پایان

کاش می توانستم سنگی بر شیشه

دلتنگی خداوند بزنم تا سکوتش بشکند

باز خداوند سکوت کرده است!...


 
 
کاش تنهایی بو داشت!
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٦
 

کاش تنهایی بو داشت...!!!

اینجوری هی ازم نمی پرسیدن چته،چرا ناراحتی...

خودشون می فهمیدن دردم تنهاییه....


 
 
ببار ای باران ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٥
 

ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست، اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست.
ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست، آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست.
ببار ای باران که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست ، غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست
ببار که دلم گرفته است ، چشمهایم از اشک ریختن خسته است.
ببار ای باران ، که سکوت این لحظه ها با صدای تو و صدای گریه هایم شکسته شود، دلم از غصه ها خالی شود و لحظه هایم مثل همیشه بارانی شود.
ببار ای باران ، آمدن تو مرا آرام میکند ، قطره های تو مرا از چشمان غریبه ها پنهان میکند.
چه آمد بر سرم که اینگونه پریشانم ، باور ندارم که اینگونه تنهایم .
چه آمد بر سرم که اینک آرزوی کسی را دارم که با من قدم بزند در زیر قطره های باران، درد دل کند با من در این حال و هوای دلگیر آسمان.
ببار ای باران که غم از دلم رفتنی نیست ، هوای سرد قلبم گرم شدنی نیست.
راهم را گم کرده ام در کوچه پس کوچه های شهر در این شب بارانی ، کجا بروم، من که سرپناهی را جز تو ندارم ای باران ، در آغوش چه کسی آرام بگیرم من که هیچکس جز خدا را ندارم ای آسمان.
ببار ای باران ، این آرامش ناخواسته ام را در زیر قطره های باوفایت از من نگیر ، بی وفا نباش ، ای باران با وفا تنها همین شب هوای مرا داشته باش .


 
 
بدون همراه
نویسنده : حسین - ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۳/۱٤
 
درد دارد وسط جاده ای باشی....

بی همسفر...

بی همراه...

بی کسی که پشتت باشد...

که دلگرمت کند...

که بگویدت برو...من هستم...

درد دارد...



 
 
فریاد...
نویسنده : حسین - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٩
 

 
فریاد می کشم، از عمق سینه ام

از قلب مملو از، نفرین و کینه ام

فریاد بر سرٍ، این روزگار پست

در بین نعره ها، بغضم ولی شکست

فریاد می زنم، با چشمهای خیس

از ظلم این فلک، غارتگر حریص

دار و ندار من، شد غارت ای خدا

بر تو شکایت از، تقدیر بی حیا


 
 
دلم گرفته
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۳/٧
 

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت ! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ... در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت ! متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !! یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است!


 
 
بپذیر گاهی ...
نویسنده : حسین - ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۳
 

بپذیر گاهی آنچه اصرار داریم به داشتنش، بهترین نیست!

بپذیر گاهی گذشتن، تنها راه رسیدن است!

بپذیر گاهی کابوس به رویا می رساندت!

بپذیر که در آغوش هر شب، صبحی خفته است!


 
 
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۳
 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن
را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.


 
 
امشب چه سکوت دلگیری دارد
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۱
 

امشب چه سکوت دلگیری دارد ...کوچه دلم قدمهایم ارام و خسته اند...... و در انتظار


 
 
سخنی با خدا درباره مستی...
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/٢٢
 

خدایا! تو ابتدا در قرآن جاویدت گفتی سر نماز مست نباشید و سپس گفتی هیچ گاه مست نباشید...

خدایا! آن موقعه که اینگونه امر کردی با خود فکر چنین روزی را کردی که هیچ تفریحی برای من نباشد؟

خدایا! آن موقعه فکر منه بی چاره را کردی که چگونه این مشکلات خود را با چه فراموش کنم؟

خدایا! من هیچ ندارم ز دنیای فانی..

خدایا! من را ببخش برای هرچه مستی که کردم زیرا گر مستی نمیکردم چه کار میکردم؟

خدایا! من در قیامتت هیچ برای گفتن ندارم ولی از تو میخواهم برای هر مستی که کردم و خواهم کرد مرا ببخشی...

زیرا کاری به جز مستی را خوب انجام نمیتوانم بدهم...

بارها من گفته بودم ترک جام و می کنم
گفته بودم ترک کنم اما نگفتم کی کنم


 
 
ستاره های خیالی
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٢۱
 
....
یک...
دو....
سه....
چندین و چند
...هر چقدر می شمارم خوابم نمی برد
من این ستاره های خیالی را
که از سقف اتاقم
تا بینهایت خاطرات تو جاری است
....
یادش بخیر
وقتی بودی
نیازی به شمردن ستاره ها نبود
اصلا یادم نیست
ستاره ای بود یا نبود
هر چه بود شیرین بود
حتی بی خوابی بدون شمردن ستاره ها.

 
 
دلم تنگ است...
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/٦
 
نمیدانم از فراق تو بنالم یا از غریبی خودم؟

نمیدانم تو را بخوانم که برگردی یا خودم را دعا کنم که بیایم؟

از این بسوزم که نیستی یا از آن بنالم که چرا هستم؟

هیچ میگویی اسیری داشتی حالش چه شد؟

خستهء من نیمه جانی داشت

احوالش چه شد؟

دلم تنگ است نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی.

پریشان حالم و بی تاب میگریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست.

نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم

من به دنبال تو همچون کودکی هستم.***

دلتنگی همیشه از ندیدن نیست....

لحظه های دیدار با همه زیبائی گاه پر از دلتنگیست که

مبادا دیدار شیرین امروز خبر تلخ فردا باشد...!!!


 
 
امید هنوز نمرده!
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٢/٤
 

دلم گرفته... به اندازه ی هزاران آسمان ابری!

چشمهایم بارانی است... به اندازه ی بغض صد بهار!

اما...

امید هنوز نمرده!


 
 
یادمون باشه
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٢/۳
 

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ... به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره و ... اینقدر می باره تا آبی شه ... ‌آفتابی شه ...!!! کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده ... انگار نه انگار که غمی بوده ... همه چیز فراموشت بشه! کاش..!!


 
 
تنهایی..
نویسنده : حسین - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٢/٢
 

دوست داشتن گاهی سخت می شود!

دوستش داری و نمی داند...

دوستش داری و نمی خواهد...


 
 
می نویسم امشب از صفای دل
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/۱
 

ای که دور از تو چون مرغ پرشکسته‌ام

بی تو در باغ غم، منتظر نشسته‌ام
می‌نویسم امشب از صفای دل، نامه‌ای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا، دور از این بهانه‌ها
تو طنین شعر عاشقانه‌ای


 
 
خیلی تنهام
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۳٠
 

خیلی تنهام

خیلی وقته که دلم میخواد پیش خدا برم

از زمین دل کندم و اون بالا بالاها برم

آخه اینجا هیچ کسی عاشق آدم نمیشه

اگه هم عاشق بشه لایق آدم نمیشه

یکی عاشقت میشه میگه که خیلی با حالی

آخر کارش میفهمی عمریه سر کاری


 
 
دلم گرفت ازاین روزا ازاین روزای بی نشون
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۸
 

دلم گرفت ازاین روزا ازاین روزای بی نشون ازاین همه دربه دری ازگردش چرخ زمون


 
 
قاصدک
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٧
 
ایمان می آورم به دوستی و صداقت قاصدک !

سال هاست که ،

صدایم را شنید ...

نگاهم را خواند ...

 
 
خدایا عزیزمو از تو میخوام
نویسنده : حسین - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۱
 

بی تو امشب ، دارم آتیش می گیرم
تو نباشی ، تک و تنها می میرم06.gif
دل تنگم ، دیگه طاقت نداره
با خیالت ، دوباره جون می گیرم

تو نخواستی که به یادم بمونی
تو سکوت شب سردم بخونی
تو می خواستی پا بذاری روی قلبم
که شکستی ، دلمو ، خوب می دونی06.gif

کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم06.gif
هنوزم به پات نشستم ، یاد تو هستم
کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم
هنوزم به پات نشستم ، یاد تو هستم

یه روز هدیه داد ، عطش چشمات
به من خسته ، تب دستاتو
تا تو رو دیدم ، دل به تو دادم06.gif
غم بی کسی ، رفت از یادم

تو بگو چرا ، رفتی از پیشم 06.gif
اگه بد کردم ، خوب تو می شم
جای عاشقی ، جای دل بستن
با یه اشتباه ، دلمو نشکن
با یه اشتباه ، دلمو نشکن

کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم06.gif
هنوزم به پات نشستم ، یاد تو هستم
کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم
هنوزم به پات نشستم ، یاد تو

هستم