مهتاب عشق من

روزگار ...
نویسنده : حسین - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱
 

 

 

 

 

   
 

روزگار همچنان می گذرد تازیانه اش را بر اندامم هنوز احساس میکنم 

سنگینی بارش شانه هایم را خرد کرده

هر ثانیه صدای شکسته شدن استخوان هایم را می شنوم

سکوت میکنم و دم نمی آورم شاید رازیست در این زندگی که من قادر به درک آن نیستم

امید هایم از پس هم یک به یک به تلی از خاکستر تبدیل می شوند

باز دل سوخته من به دنبال روزنه ایست برای امید دوباره

هر روز با این آرزو بر می خیزیم و هر شب آرزوی سوخته ام را دلم دفن می کنم

وای از آن روز می ترسم

می ترسم از آن روز که در قبرستان دلم جایی برای دفن خاکستر آرزوهایم نباشد 

نمی دانم دیگر آن روز چه باید کرد ؟؟؟؟؟

 


 
 
گاهی لازمه ..................!
نویسنده : حسین - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
 

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز

لازمه گاهی از خانه بیرون بیایم

و خوب فکر کنیم

ببینی باز هم دلمون میخواد به

این خونه برگردیم

 یا نه ؟؟؟؟

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز


لازمه  گاهی از مسجد و حسینیه 

 بیرون بیایم

و ببینم پشت سر اعتقادات چه می بینیم

 ترس و اجبار  یا حقیقت؟؟؟؟

 
عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز
 

لازمه گاهی که برای مسافرت از

 نزدیکانمون  خداحافظی میکنیم و با

اشک چشمها بدرقه میشیم ببینیم از

 ته دل چقدردوستشون داریم

و آیا دلمون میاد تنهاشون بذاریم ؟؟؟؟

 

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز

لازمه گاهی درختی، گلی را آب بدهیم،

حیوانی را نوازش کنیم، غذا بدهیم

ببینیم هنوز از طبیعت چیزی دروجودمان

هست یا نه؟

آیا حس میکنیم غیر از ما موجودات

دیگه ای هم هستن  یا نه؟؟؟؟؟؟

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز

لازمه  گاهی قاشق اول غذا رو که تو

 دهانمون  میذاریم یاد این بیفتیم کسی

 هست که  غذای امروزمون رو بخوایم

 بهش   ببخشیم ، اصلا غذا نه !!!

 کسی هست عشق و محبتمون و

ویا انچه که در زندگی سهم من هست

 به کسی  ببخشیم و  در تقسیم عشق

در نهایت ببینیم 

 برنده ایم یا بازنده ؟؟؟؟

 

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز

لازمه گاهی از محل کارمون بیرون

بیایم، فکرکنیم که چه ‌قدر این روزها

 شبیه آرزوهای  نوجوانیمون هست 

روزهایی که دوست داشتیم

 رو اون صندلیها بشینینم و

  یواشکی  بقیه رو

 نگاه کنیم ببینیم همین روزا رو

میخواستیم یا نه ؟؟؟؟
عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز


لازمه گاهی پای کامپیوتر نباشیم،

وب و وبلاگ وگوگل و ایمیل و... را

بی‌خیال شویم،

 با خانواده دور هم بنشینیم 

 وبهشون محبت کنیم،

 یا گوش به درد دل رفیقمون بدهیم

 و ببینیم زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی

 برقی است یا نه؟؟؟؟

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز


لازمه  گاهی عیسی باشیم,ایوب باشیم

انسان باشیم ببینیم می‌شود یا نه؟؟؟

 

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز

 


 لازمه گاهی از خودمون

بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به

خودمون نگاه کنیم و  از خود بپرسیم

که سالهای قشنگت سپری شد تا

آن شوم که اکنون هستم

 

آیا ارزشش را داشت؟

 

 

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز

گاهی لازمه که برا چند لحظه چشامونو

رو ببندیم وبه صدای قلبمون گوش کنیم

 و ببینیم آیا از عشق دیروزمون ،

 چیزی برای امروزمون مونده یا نه؟؟؟

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز

و بالاخره گاهی لازمه که باور کنیم با

 عشق زمان میرود و با

گذشت زمان عشق  میرود

لازمه که باور کنیم

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز

از بین نمیره فقط خداست و بس

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز