مهتاب عشق من

وای چه احساس قشنگی
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۳/٤
 
وای چه احساس قشنگی
دست تو دست تو گذاشتن
واسه تو ترانه خوندن
در کنارت جون سپردن
وای چه احساس قشنگی
انتظارت و کشیدن
اومدنه تو از راه
نازتو با جون خریدن
وای چه احساس قشنگی
چشم من خیره به چشمات
باورم نمیشه امروز
که منم حرف رو لبهات....



 
 
دوستت دارم عشق من
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۳۱
 

بر بُلندای قله ی عشق و صداقت نام تورا فریاد می کنم ،

امیدوارانه نامت را می خوانم

و امیدوارم که مرور زمان ذره ای از عشقت در من نکاهد و گذر ثانیه ها

،افزاینده ی مهر و محبتم به تو باشد .

می خواستم زیباترین کلام را به یاری بگیرم ،

تا صمیمانه ترین عشق ها را تقدیمت کنم ، ذهنم یاری نکرد .

پنداشتم که ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست ،

پس ساده و بی تکلف می گویم : دوستت دارم

 

 

 
 
جهنم هم بهشت میشود
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٤
 
میدانم گناه است

اما من عاشق این گناهم!

گناه هم آغوشی با تو...

خدایا بیخیال!!

ما میخواهیم با هم به جهنم تو بیاییم...

... که قسم به خودت

با عشق

جهنم تو هم بهشت می شود برای ما...


 
 
به خاطر تو...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٠
 

به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم

به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم

به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم

به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم

به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید

به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را

چون نهری گوارا نوشید

به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت

به خاطر روی زیبای تو بود

که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

که دست هیچ کس را در هم نفشردم

به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود

که حرفهای هیچ کس را باور نداشتم

به خاطر دل پاک تو بود

که پاکی باران را درک نکردم

به خاطر عشق بی ریای تو بود

که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم

به خاطر صدای دلنشین تو بود

که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

عزیزم...

عشق را در تو  ، تو را در دل ، دل را در موقع تپیدن 

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را

 به خاطر تو دوست دارم

 

love_postcard_22.jpg

 


 
 
چه احساس قشنگیه...
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/۱۳
 

 

003c051uCCE.jpg

 

 

 

چه احساس قشنگیه .. وقتی وجود عزیزی رو کنارت حس کنی

دستاشو تو دستت بگیری

باهاش قدم بزنی

صداش رو بشنوی

بودن اش رو در کنارت لمس کنی

......

چه احساس نازنین و شیرینیه ..... روبه رو با کسی که دوسش داری بشینی

چشاش رو نگاه کنی ..

تا عمق وجودت از یه گرمای عجیب آب بشه !! 

قلبت پر تپش بشه ... انگار داره از سینه کنده می شه !! 

چه احساس عجیبیه .. 

وقتی بخوای با انگشتات صورتشو حس کنی

با موهاش بازی کنی   

خدای من .. باور کردنی نیست ...  

اونی که می خوای .. دوسش داری .... عاشقی ...

کنارت باشه ... باهات باشه .. هم راهت ... هم پات باشه ....

باور کردنی نیست ...

وجودتو حس می کنم ...

ولی پیشم نیست...!!!

خدایا این حسو ازم نگیر

 
 
برای تو می نویسم
نویسنده : حسین - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/۱٢
 
برای تو می نویسم

برای تویی که تمام تنهاییم پراز یادتوست

برای تویی که احساسم از آنِ وجود نازنین توست

برای تویی که تمام هستی ام درعشق تو غرق شده

برای تویی که هرلحظه دوریت برایم مثل یک قرن است

برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه من است

برای تویی که عشقت معنای بودنم است

برای تویی که غم هایت معنای سوختنم است

دوستت دارم خوب من


 
 
عشق من تویی
نویسنده : حسین - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٢
 

مهربونم،

         نازنینم، بهترینم.

                    عشقم، امیدم، جونم.

                                        با توام ، با تو، دنیای من.

میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه های که حالا دارم و نمی دونم چند سال، چند ماه، چند هفته، یا چندروز دیگه میتونم و فرصت دارم با تو باشم یا نه؟!

ارزش این لحظه ها رو با هیچ چیز دیگه نمیتونم برابر بدونم.

میخوام تو تمام لحظه هایی که میتونیم داشته باشیم،با تو باشم.

 کنارت،

         همراهت،

                          هم قدم

                            و هم نفس با نفس کشیدنت.

میخوام تا میتونم صدای قلب مهربونت رو بشنوم. تا میتونم نفسهات رو بشنوم و حفظ کنم.

میخوام ضربان قلبت رو بشمارم تا وقتی نیستی، از حفظ بشمارم و ثانیه هام رو با تو تنظیم کنم.

کنارم بمون، تا زنده بمونم. با من باش، تا دووم بیارم.

مراقب چشمات باش، تا امیدوار بمونم. مراقب قلبت باش، تا زنده بمونم. مراقبم باش، تا کنارت بمونم.

گفتم، هزار بار دیگه هم میگم:

دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم مهتابم . . . تا هر زمان که زنده باشم.


 
 
همیشه با منی
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٧
 

 

برای دوست داشتنت
محتاج دیدنت نیستم...
اگر چه نگاهت آرامم می کند
محتاج سخن گفتن با تو نیستم...
اگر چه صدایت دلم را می لرزاند
محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...
اگر چه برای تکیه کردن ،
شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!
دوست دارم بدانی ،
حتی اگر کنارم نباشی ...
باز هم ، نگاهت می کنم ...
صدایت را می شنوم و به تو تکیه می کنم
همیشه با منی ،
و همیشه با تو هستم، هر جا که باشی...

 
 
دوستت دارم
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٥
 

 

ثانیه ها میگذرند و آنچه باقی میماند خاطره هاست

اما خاطره های با تو بودن در هر ثانیه ام هست

پس تا ابد بمان با خوبیهایت تا بدانم

واژه ای زیباتر از دوست نیست

دوستت دارم


 

 
 
هیچــکس کامل نیست!
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٥
 
هیچــکس کامل نیست!
وقتی کسی را دوست داری ، باید زیباییهایش را بیرون بکشی و تلخی هایش را صبوری کنی...

من عاشق مهتابم هستم [♥]
 
 

 
 
می بوسمت...
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٥
 
یک روز می بوسمت !
یک روز که باران می بارد،
یک روز که چترمان دو نفره شده
یک روز که همه جا حسابی خیس خیس است ،
یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ شده ،
ارامتر از هر چه تصورش کنی ،
...... اهسته می بوسمت....!!!
 

 
 
" آغوش تو "
نویسنده : حسین - ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
 
بـی شک " آغوش تو "

هشتمین عجایب دنیاست

واردش که میشوی

زمان بی معنا میشود

هیچ بعدی ندارد

بــی آنکه حسش کنم ...

روحم تازه میشود

تــمام ثروت دنیا را به یک وجبش خواهم بخشید !!!


 
 
کلبه عشق
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱۸
 

                          

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شب زیر این سقف سیاه که به زیبایی دل تنهای تو باشد پنجره هایش از عشق سقفش از عطر بهار رنگ دیوار اتاقش گل یاس عکس لبخند تو را می کوبم روی ایوان حیاط تا که هر صبح اقاقی ها را از تو سرشار کنم همه ی دلخوشی ام بودن توست وچراغ شب تنهایی من نور چشمان تو است کاشکی در سبد احساسم شاخه ای مریم بود عطر آن را با عشق توشه راه گل قاصدکی می کردم که به تنهایی تو سربزند توبه من نزدیکی وخودت می دانی شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت گرمی دست تو را می طلبید...!!!


 
 
پنهان کن مرا
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
 
مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن

آن سوی تاریکی ، بر پهنه ی زندگی

آن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است و

باران سرود آفتاب را تکرار می کند

راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشید

و مهتاب را در نگاهم زمزمه کرد

لبهایت خنده را که سال ها در گلو گم شده بود را

در چهار سوی زمان دوباره فریاد کشید

و آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد

پنهان کن مرا

در آغوشی که نامش دوست داشتن است ...


 
 
محبوبم سلام ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱۳
 
 

محبوبـم سلام

محبوبـم سلام ؛
دیشب دلتنگت شدم و رفتم سراغ آسمـان ،
اما هرچه گشتم اثری از مـاه نبود که نبود ،
گفتم بیایم سـراغ خودت ؛
احوال مهتابیت چطور است ؟
چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بـدی های مــَن ؟
چه خبــر از تمام صبــرهایت در بـرابـر ناملایمتی هـای مــَن ؟
چقــدر نیامده انتظار خبــر دارم ...

چه کنــم ؟ دلـــم برای تمام نامهربانی هـایت لک زده ...
میدانــم خسته ی راهـی ، ببخش ؛
سفــره ی دلــم را پهـن کردم دوباره ،
باز هم مخاطب شدی ...
و به مقصد رسیدی
این بــار بدون مــَن ؛
امــا مــَن همچنان رد پـاهای تــو را دنبال می کنم ،
نــه بــرای رسیدن به تــو ، نـــه ؛
می خــواهم بــی مــَن بودن هایت را بشمــارم ...


 
 
تو کدام گوشۀ زندگیم جا خوش کردی
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱۱
 
تو کدام گوشۀ زندگیم جا خوش کردی

که به هر طرف میچرخم

خیالم

آیینه گردانِ تصویرت میشود.

دلگرم میشوم

به تکرارِ گرمای لبخندت

و پر میدهم هر چه غم را...

 

 
 
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢
 

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر میگویم به یادت در قفس غمگین و خسته
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی
ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شب های مستی

خیال کردی بری میری از یادم
تو رفتی و نرفت چیزی از یادم
تو رفتی تازه عاشق تر شدم من
از اونی هم که بود بدتر شدم من



صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم
تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم
تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییم رو دیدی
تو نذاشتی برم از دست اگه چیزی هم هنوز هست
نازنینم امید شیرینم من به جز تو کسی نمی بینم
از اون روزی که رفتی یه روز خوش ندیدم
به جز دستای گرمت پناه وخوش ندیدم
زندگیم و به پای تو دادم اون روزا رو نمیره از یادم
نازنینم برس به فریادم
صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم
تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم
تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییم رو دیدی
تو نذاشتی برم از دست اگه چیزی هم هنوز هست


 
 
دلم برات خیلی تنگ میشه ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۳٠
 

 

دلم برات تنگ شده      اما من...

              من میتونم این دوری رو تحمل کنم...          

 میدونی چرا؟؟

 آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده... هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم...

 رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم.... چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن...

آره! خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که تو، توی لحظه لحظه های من جاری هستی... آخه...تو، توی قلب منی...آره! تو قلب من... برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی... برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم مست میشم...مست از عطر ت. 

صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها... به یه چیز میرسم... به عشق و به تو... آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....اونوقت دیگه تنها نیستم

حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشکهای گرم عاشقونه ...


 
 
می دانی چه چیزی آرزوی دلم است ؟!
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
 
از بیان احساسات پاکم هراسی ندارم
می نویسم هر آنچه را که در قلبم بارور شده است

نام تو را که تکرار می کنم قلبم به یکباره می لرزد

تو نمی دانی که چقدر دوستت دارم

اما برایت می گویم تا بدانی
به وسعت آسمان آبی قلبت

و به آرامی موجهای دریای نگاهت

چرا که عشق تو سرلوحه قلبم است

و وجودت آرامش بخش روح و جانم

می دانی چه چیزی آرزوی دلم است ؟!

اینکه تمام وجودت تا همیشه از آن من گردد

و تمام هستی تا ابد فدای بودنمان با هم شود


 
 
بت عشق
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٤
 

  - کتایون ,سهیلا ر,همراز یکدل,باران بهاری,فرزانه       ,فرشته خانوم,غزاله ,آرزو امیدی,سکوت شب,فرزانه ق,شهرزاد       مهر      ,نازلی بزرگی,فرناز م,نگارین مهتاب,فریاد آرام,

 
برای لحظه ی شیرین رویاهای زیبایم

درون بستری از مخمل و دیبا

من تو را با تیشه ی عشقم تراشیدم

به شوقی همچو برق دیدگان تو

به مهتاب درون چشمه پاشیدم

شبی در گوشه ای تنها

شبی مهتابی و روشن

که از غمها تهی بودم

تو را با تیشه ی اندیشه ی شعرم تراشیدم

تنت را در میان چشمه ی مهتابها شستم

نشاندم در میان برق صد الماس

بتی عشق آفرین گشتی

گرفتی روشنی تابنده گشتی

شباهنگام هزاران اختر تابنده و روشن

تو را باید ستایش کرد

تو را باید نیایش کرد

ولی ، اما، دریغا...

 
 
باران عشق من
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٤
 
باران من ، روزی باریدی بر تن خسته من ، قلب من شد عاشق تو!
همیشه چشم به راهت مینشینم ، این شده کار هر روز من که حتی قبل از آمدنت در زیر باران بی قراری خیس میشوم
هوای چشمهایم ، هوای آمدنت است ، از عشق تو دیوانه شدن ، یک حادثه بی تکرار است
تو همان بارانی، زیرا مثل باران پاک و زلالی ، مثل لحظه آمدنش پر از شور و التهابی
قلبم…. قلبم …. قلبم… تند تند، تند تند ، میتپد به عشق آمدنت
چشمهایم چشمهایم از شوق آمدنت … تنها خیره شده است به آن سو!
آن سوی سرزمین ها ، نمیدانم کجاست ، دور نیست ، لحظه آمدنت نزدیک است
ذهن من به لحظه در آغوش کشیدنت درگیر است ، تنهایی دیگر به سراغ من نیا که خیلی دیر است،
ببین حال مرا ای تنهایی ، نگو به من که بی وفایی ، به خدا تا او را دیدم دلم لرزید!
لرزید دلم ، خیس شد تنم، باز کردم چشمهایم را ، دیدم خواب تو را!
دیدم همان رویا را در خواب ، گرفتم دستهایت را ، با تمام وجود حس کردم عشقت را!
قطره قطره قطره میریخت بر روی زمین …. قطره قطره قطره میریخت بر روی گونه هایم
این قطره های باران بود یا اشکهایم
خدایا چرا اینقدر گرم است دستهایم
خدیا چرا میلرزد پاهایم
خدایا چرا نمیشوند حرفهایم….
آه ، عاشقیست ، نمیتوانم باور کنم که وجودم نیز دیگر مال خودم نیست ،با وجودی دیگر درگیر است ، قلبم دیگر مال خودم نیست جای دیگری اسیر است
این باران است که می بارد بر روی من ، این من هستم که در زیر قطره هایش در آغوشی گرم ایستاده ام ، دیگر صدایم نمی لرزد برای یک فریاد ! برای اینکه دنیا بشنود ، برای اینکه قلبها بلرزد، برای اینکه بگویم عاشقم ، هم عاشق تو ، هم عاشق بارانی که مرا عاشق تو کرد…

http://www.pic.iran-forum.ir/images/dndyigdkxewzw2rep41h.gif
 

 
 
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
 

 - گل یخ  ,محسن امیری,نازلی بزرگی,روهان ,همراز یکدل,هستی  ,فرناز م,علی کریمیان,محمد عاشق صداقت و یک رنگی,هیچ کس,مهرداد ل,منصور آریایی ,مهسا یوسفی,علی ,

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی

تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی

و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

تا من بر سکوت نگاه تو

رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم


 
 
آرامگاه من آغوش عاشقانه ی توست ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٢
 

بهترین جای دنیا آغوش توست

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی
 جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم
حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت



خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام
تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمی شود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم


 
 
شبی من باز می گردم
نویسنده : حسین - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸
 

من از آن سوی حسرت های


                            باران خورده می آیم


                                                       شبی من باز میگردم


                                                                                شبی از جنس فرداها

                   



                شبی تنها. . .

                               به یاد تو. . .


                                           شبی با شوق دیدارت. . .

                                                                   شبی من باز می گردم

                                                                                                 شبی


 
 
نداشتن تو
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦
 

نداشتن تو

کابوس بغض های گلویم است!

غم لمس باران از پشت شیشه

غم پرواز در قفس است!

نه اینکه از رفتن نگهت دارم

نه اینکه اشک هایم دست به دامانت شود

نه ، بخدا نه ...

فقط گاهی دلم زیادی تنگت میشود ...

نفس هایم در بغض گلو ، نفس کم می آورند

باور کن که شانه هایم

برای تکیه زدن این همه غم

کمی کوچک است ...

شعر چشم های زیبایت

مدتیست بی تو واژه کم می آورد

باور کن ...!




 
 
شعــــر بــــی پــــایــــان مــــن
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦
 

 

Photo-Skin_ir-Love442.jpg

رفت تنهایی، آمد جای آن یک عشق آسمانی
شکست شیشه غمها،شد روزگارم مثل آن روزها،روزهایی که با تو بودم و تو در کنارم،
مگر اینکه این روزها تنها از درد دلتنگی بنالم!
ناله های من نیز همراه با نفسهای دلتنگیست
این حال و هوایی که در من میبینی همیشگیست،
همین یک ذره غباری هم که بر روی دلم نشسته از خستگی لحظه های دوریست.
نه در رویاهایم تو را سوار بر اسب سفید میبینم نه مثل پرنده در آسمانها ،
من تو را بی رویا ،همینجادر کنار خودم میبینم،
که نشسته ای بر روی پاهایم، خیلی خوب فهمیده ای که چقدر دوستت دارم
من تو را دارم ،فقط تو را
تا به حال دیده بودی دیوانه ای همچو من را؟
چند لحظه به وسعت تمام لحظه ها، نگاهت میکنم و همین میشود که من تو را حس میکنم
یک احساس بی پایان که تو را در بر گرفته و درونم را از عطر حضور عاشقانه ات پر کرده
تویی قبله راز و نیازهایم ، دستانت را به من سپرده ای و گرم شده دستهایم…
تو اینجا هستی و من همانجا ، احساس میکنی تپشهای قلب من را؟
یک عمر ، یک دنیا احساس را بر روی دوشم میکشانم تا برسم به جایی که هنوز هم خستگی در تنم نباشد ، آنقدر عاشق باشم که هنوز همه وجودم گرم باشد ، تو در قلبم باشی و من دیوانه ات باشم.
تا همینجا همین خط،بگذار آخر خطمان را نشانت دهم
آخر خط ما یک نقطه چین است…
میخواهم همه بدانند که عشقمان ابدی است…


 
 
نامه برای تو که دوستت دارم مهتابم
نویسنده : حسین - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
 

 

متشکرم 

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. 

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی. 

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی. 

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی. 

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی. 

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی. 

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی. 

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی. 

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی. 

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی. 

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم" 

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی. 

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی. 

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی. 

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی. 

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی. 

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی. 



به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که : 

لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم " 

آغوش من همیشه برای تو باز است. 

همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم. 

همیشه پشتیبانت هستم. 

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود. 

فقط کافی است چیزی از من بخواهی , 
بلافاصله از آن تو خواهد شد. 

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم. 

من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی. 

در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی. 

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم. 

همین الان در فکر تو هستم. 

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری. 

من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است. 

هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن. 

من هنوز در چشمانت گم شده هستم. 

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.


 
 
ای گمشده تمامـــ این سالها!
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
 
نیمه شبـــــــ زمستانـــــــ...

دل تنگیـــــــ های زرد..

کافــــــــــه ارامـــــــــ..

دلتنگیـــــــــ های همیشگیــــــــ..

رها میشومـ در خیالــــــ خیســــــــ چشمهایمـــــــــ..

از برهنگیـــ این شبـــ نا تمامـــــ

از جادوی مهتابـــــ پشتــــ پنجره!

از خطوط قهوهــــ ته فنجانـــــ

یا از انحنایــــ خاموشـــ خیابانـــ..پیادروها..

لحظه ای بیرونـ بیا و بگذار تمام شـود

اینــ نمایشـــ دلگیر نگاه و خاطره ها!

ای گمشده تمامـــ این سالها!


 
 
طعــــــم شیــــــرین عشــــــق
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٦
 

 

وقتی سرت بر روی شانه هایم بود، دستانم درون موهایت بود
آرامش را از صدای تپشهای قلب مهربانت حس میکردم
حس میکردم دیگر تا ابد مال منی ، همانطور که تو حس میکردی که من مال توام
دلت میخواست یک سکوت عاشقانه بین ما باشد، دلم میخواست این سکوت همچنان پا برجا باشد
دلت میخواست همیشه سرت بر روی شانه هایم باشد، دلم میخواست شانه هایم تا هر زمان که بخواهی در اختیار تو باشد
دلت میخواست باور میکردی که رویا نیست ، دلم میخواست همچنان درون رویاهایت باشم
رویایی مثل واقعیت ، اینکه تو در کنارمی، مثل من که پر از احساسم پر از احساس عاشقانه ای
دلم میخواست تمام نشود هیچگاه در کنار هم بودن ، دلت میخواست به خواب روی زمانی که در آغوشت بودم
آرام باش در کنارم، به هیچ چیز جز عشقمان فکر نکن ، تنها حس کن مرا ،بشنو صدای زمزمه های قلب مرا
سرم را بر روی سینه ات گذاشتم تا بشنوم صدای تپشهای قلب تو را ….
شنیدم صدای دریایی از احساس که آهنگ امواجش دیوانه میکرد مرا ، مهربانی اش عاشقتر میکرد مرا
نگاه کردی به چشمانم ، خیره شدم به چشمانت ، میتوانستم بخوانم آنچه درون آن چشمهای زیبایت است
شوق دیدار را میخواندم از چشمانت ، حس عشق را میخواندی از چشمانم ، بیقراری عاشقانه را میدیدی در چشمانم ،
آرامش در کنار هم بودن را میدیدم در چشمانت
و اینگونه شد که بیشتر ماندیم در کنار هم ، تا بچشیم طعم شیرین عشق را با هم


 
 
با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
 
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست

حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست

یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی

بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست

من در فضای خلوت تو خیمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست

تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا

با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست

 
 
عشق کیست !
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٤
 

زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست،
در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست!
زندگی آب روانی است روان می‌گذرد...
آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد
ای که می پرسی نشــان عــشـق چیــست؟
عـــشق چیزی جــز ظــــهور مـهر نیست!
عـــشق یـــعنی مهــر بـی چــــون و چـرا
عـــشق یـــعنی کــــوشــش بـــی ادعــا
عـــشق یـــعنی مهــر بـی امـــا ، اگــــر
عـــشق یـــعنی رفـــتـنِ بــا پـــای ســر
عـــشق یـــعنی دل تـپـیدن بـهـر دوسـت

هــــر کجــا عشــق آیـــد و ساکــن شود
هـــر چـــه نــا ممکن بــود ممکن شـــود


 
 
عمق احساس
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
 

 

fllm1nf7bx93uk2mnk7y.jpg


عمقِ احساسُ نمیشه نوشت !

مثل درکـــ خوابیدن کنار ساحلُ شنیدن صدای دریا ؛

مثل قدمــ زدن زیر بارون ؛ بدون چتر !

مثل لذت پرواز تو آسمون آبی ؛

                                        مثل کنـــــ ـــار تو بودن .. .. ..


 
 
دوستت دارم ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۱
 

دوستت دارم ...


t9lcflhcrw1ppgg5d1u4.jpg

می دانی بهترین روز زندگیم کی می تواند باشد ؟

روزی که تو در میان ناباوری هایم می آیی

و دستم را می گیری ...

و آرام زمزمه می کنی :

♥ دوستت دارم ♥

و خواهی گفت که برای همیشه آمده ای ...

آمده ای تا بمانی ...





 
 
ببین من عاشق را ...
نویسنده : حسین - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
 

72149473100440917838.gif

 

ببین من عاشق را ....

ببین که چگونه عاشقانه در پی تو هستم....

ببین که چگونه شب و روز به یاد تو هستم و تنها آرزویم رسیدن به تو است....

لحظه ای به من نظری بینداز ....

ببین که تنهاتر از من هیچ تنهایی نیست ، مرا باور کن ، تنها تویی در قلب تنهایم!

این قلب تنها ، لحظه به لحظه به یاد تو هست...

ببین مرا که از همه عاشقترم ، عاشق تو و آن قلب مهربانت ....

از همه دیوانه تر منم ، این منم که دلم میخواهد و آرزو دارم تو برای من باشی !

دلم میخواهد تا ابد برای من باشی و تنها
عشق جاودانه ام باشی ....

در میان اینهمه عاشقان لحظه ای نیز به من نگاه کن ....

یک لحظه به من نگاه کن تا ببینی از همگان مجنون ترم...

مجنون تو ، مجنون آن چشمهای
زیبایت ، دیوانه آن قلب پاکت....

بیا با هم عاشقترین باشیم ، در میان همگان صادق ترین باشیم....

ببین من دلشکسته را که شب و روزم یاد تو و ذکر نام تو است ....

مرا باور کن ، این
عشق مرا گرچه حقیر است ولی باور کن....

باور کن که همین
عشق حقیر ، پاکترین و واقعی ترین عشق روی زمین است...

با اینکه میدانم نگاهت به سوی کسی دیگر است ، بیا و لحظه ای نیز نگاه به من کن!

نگاه کن تا بفهمی عاشق واقعی کیست !

او که تو را از همه بیشتر دوست دارد و تنها آرزویش رسیدن به تو است منم!

او که رسیدن به تو را برابر با خوشبختی میبیند منم !

او که میخواهد بعد از رسیدن به تو دنیا را به نامت کن منم !

این منم که عاشقم ، لحظه ای به من عاشق نظری بینداز ....

به خدا خیلی دوستت دارم و یک لحظه نیز طاقت ندارم قلبت برای کسی دیگر باشد!

آرزو دارم آن قلب مهربان و پاکت برای منی باشد که تو تنها آرزویش هستی !

فقط یک بار بگو که برای منی ،تا یک عمر احساس خوشبختی کنم !

فقط یک لحظه برای من باش ، تا یک عمر امیدوارانه و عاشقانه به
عشق تو زندگی

کنم!باور داشته باش که خیلی دوستت دارم ، تنها کافیست لحظه ای مرا باور کنی !

بیا با من باش تا غروب زندگی ام به پایان برسد و سپیده
عشق در قلبم طلوع کند!

بیا با من باش تا سپیده آخر ..... لحظه ای که میفهمی از
عشقت مرده ام!


 
 
گاه و بیگاه خسته میشوم از انتظار....
نویسنده : حسین - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٤
 

تقدیم به .............                                                                                         


طبیعت - www.pix4pix.net

 

گاه و بیگاه خسته میشوم از انتظار,
از نبودنهایت آنگاه که باید باشی
      از خیال پردازی هایم تا مرز ِ جنون
          از دیدن ِ گامهای خیالیت که با چشمان ِ همیشه منتظرم حک میکنم
           بر جادۀ منتهی شده به کلبـۀ قحطی زده از عشقم! طبیعت - www.pix4pix.net

گامهایی که
اگر بیایند
      اگر بمانند
      اگر از آن ِ" تو" باشند
          بر چشمان بی فروغم جای دارند.......
طبیعت - www.pix4pix.net
آه !که براستی
اگر بیایی
      اگر بمانی
      اگر "تو"باشی
          قلب ِ خستۀ من ,لبریز از عشق و امید خواهد شد

اگر که "تو" باشی

عشق بی دریغم پیشکش ِ حضورت خواهد شد
.........

انتظارت را دوست دارم
     که شاید
          که روزی
           تو باشی....

 

طبیعت - www.pix4pix.net


 
 
هرجا باشی........
نویسنده : حسین - ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱
 

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم / اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی / اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم / اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی / اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی

میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال / میشی برام باغبون میوه های تشنه وکال

میشی برام ماه شبای بی سحر / میشی برام ستاره ی راه سفر

ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی / بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

برای سعادت شبا شعرامو من داد می زنم / برای خوشبختی تو خدا رو فریاد می زنم


 
 
وقتی کسی رو دوس داری ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٧
 

حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی  

به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره

حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر

امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تسلامد بدن

حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری

دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ

عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ

حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی


پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی

حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن

وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی

نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی


 
 
♥ ⊰جـ ـایـگاه تـ ـو √⊱
نویسنده : حسین - ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٩
 

 

اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی
اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی
تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم
اگر بدانی چقدر عاشقت هستم به این عشق شک میکنی،شاید باور نکنی تا این حد دیوانه وار عاشقت هستم !
اما باور کن ، چشمهایت را باز کن و حال و روز مرا ببین ، این بی قرار ها و لحظه شماری های مرا ببین
درون غوغای عشق گم شده ام ، گمشده ای هستم که تنها  تو را میبینم ،و تنها تو میتوانی مرا پیدا کنی
نه ادعای عاشقی دارم و نه شعار میدهم ، ردپای مرا ببین که به کجا میروم!
میروم همان جایی که تو خواهی آمد ، مینشینم به انتظارت تا تو بیایی ،
شاخه گلی را تقدیم به تو میکنم ، تو را می بوسم و نوازش میکنم ، تا تصویر عشق زیباتر شود ، تا هوای با هم بودن عاشقانه تر شود
ما هر دو میدانیم مثل همه بی وفا نیستیم ، ما هر دو میدانیم اهل خیانت و بی وفایی نیستیم
ما هر دو میدانیم آمده ایم که به عشق هم زندگی کنیم و با هم بمیریم!
شاید این جمله شبیه قصه ها باشد ، شاید این حرفها تنها شعر و شعار باشد ، اما آنچه با ارزش است همان است که در دل من و تو است!
همیشه در کنارت میمانم ، با من هم کنار نیایی باز هم عاشقت میمانم ، میدانم تو نیز همیشه با من میمانی، تو جایگاه واقعی خودت را میدانی
گرچه جایگاهت بالاتر از قلب من است ، اما قلبم تا ابد مال تو است ، بمان و مرا یاری کن ، دلم را از  هر چه غم در این دنیاست خالی کن !
اگر بدانی جایگاهت کجاست، به آن اندازه که برایت میمیرم ، عاشقم میمانی !

 


 
 
در کـ ـنار تـ ـو بـ ـودن..
نویسنده : حسین - ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٩
 


هیـ ـچ لحظـ ـه ای


به اندازه ی لحظـ ـه های با تـ ـو بودن شیرین نیست


لحظـ ـه ی دـ ـیدن تـ ـو


لحظـ ـه ی تمـ ـوم شـ ـدن دوری تـ ـو


لحظـ ـه ی عاشقـ ـانه ی مـ ـن


لحظـ ـه ی گرفتـ ـن دستهـ ـای پـ ـر مهـ ـرت


لحظـ ـه ی بـ ـا تـ ـو بـ ـودن


در کـ ـنار تـ ـو بـ ـودن..


 
 
اگر واقعا عاشقش باشی
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٩
 

 

اگر واقعا عاشقش باشی ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .

اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .

اگر واقعا عاشقش باشی ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .

گر واقعا عاشقش باشی ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست


 
 
عاشقتـ ـم عزیـ ـزم
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٩
 

 

 

برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو زنده هستم ، اگر نباشی دیگر نیستم
تویی که بودنت به من همه چیز میدهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود…
عشق تو ، حضور تو، به من نفس میدهد هوای بودنت
این دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم ، نه به انتظار شکستم ، نه منتظر کسی دیگر هستم
تو در قلبمی و تنها نیستی ، تو مال منی و همه زندگی ام هستی…
همین که احساس کنم تو را دارم ، قلبم تند تند میتپد ، به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام…
به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام ، به عشق تو آن پرنده میخواند آواز زندگی ام
و این است آغاز زندگی ام ، گذشته ها گذشته ، با تو آغاز کردم و با تو میمیرم….
به هوای تو آمدن در این هوای عاشقانه چه دلنشین است ، به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من است
بودنم به عشق بودن تو است ، اگر اینجا نشسته ام به عشق این انتظار است
در انتظار توام ، تا فردا ، تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توام
خسته نمیشود چشمهایم از این انتظار ، میمانم و میمانم از این خزان تا پایان بهار
تا تو بیایی و او که به انتظارش نشستم را ببینم ، تا چشمهایت را ببینم و دنیای زیبایم را در آغوش بگیرم
نمیتوان از تو گذشت ، به خدا نمیتوان چشم بر روی چشمهایت بست ، بگذار تو را ببینم ، تا آخرین لحظه ، تا آخرین حد نفسهایم….
نمیگویم که مرا تنها نگذار ، تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمیمانم ، نمیگویم همیشه بمان ، تا زمانی که هستی من نیز میمانم ، اگر روزی بروی ، دنیا را زیر پا میگذارم ، نمیگویم تنها تو در قلبمی، نیازی به گفتنش نیست آنگاه که تو همان قلبمی… قلبی که تنها تپشهایش برای تو است ، زنده ماندن من به شرط تپشهای این قلب نیست ، به عشق بودن تو است !


 
 
معجـ ـزه عشـ ـق
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٩
 

http://s2.picofile.com/file/7122771177/moejezaeyeshgh.jpg

 

 

 

 

همه جا عطرتو پیچیده ، تنها صدای تو را میشنوم ، جایت در کنارم خالیست
شاخه گلی را به جای تو میگذارم  تا دیگر جایت خالی نباشد، تا دیگر تنها نباشم…
تمام احساساتم سهم تو است ، جای تو تا ابد ، تا همیشه در قلب من است
کاش برایت کم نباشم ، کاش برایت با ارزش باشم تا حسرتی در دلم نماند، تا با خیال راحت قلبم عاشقت بماند
قلبم تنها با تو زنده است ، تو گلی و نفس میدهی به باغچه دلم…
این تمام احساسات من است ، لیاقتت بیش از اینهاست ، این تمام دار و ندار من است….
در این کویر خشک و بی محبت یافتن گلی مثل تو معجزه بود ،
دیدن باوفایی مثل تو رویا بود، با تو بودن افسانه بود
حالا تو یک معجزه ای در قلب عاشق من ، تو  زیباترین حادثه ای که تا ابد میمانی در قلب من…
کاش برایت همیشگی باشم ، همیشه همینگونه باشی و من تو را داشته باشم
تو را داشته باشم برای نفس کشیدن ، برای عشق ورزیدن ، برای ماندن
تو آمدی و دلم از غمها رها شد ، حالا احساساتم با تو زیبا شده ، عشق آمده و دلم غرق در امواج مهربانی هایت شده….
به تو پناه آورده ام ای چشمه زلال دلم ، به تو پناه آورده ام ای بود و نبودم ، مرا در میان خودت بگیر تا اسیر آغوشت شوم ، تا برای همیشه پشت میله های آن آغوش گرمت زندانی باشم…


 
 
در پناه آغوشت
نویسنده : حسین - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٧
 

 

 

 آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب  برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم


 
 
زندگی من با تو
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٧
 

میدانستم عاشق بارانی ،
آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ،
 تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد
این اشکهای من است که بر روی تو میبارد
آسمان با دیدن چشمهای من می نالد
عشق همین است و راه آن نفسگیر
باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش،
دردهایی که درد نیست  چون دوایش تویی
خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش، چون چاره اش تویی
عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی
با تو بودن یعنی همین ،
یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین
عزیزم خیلی دوستت دارم ، تنها همین احساس است که در دل دارم
این کلام جاودانه را از من بپذیر ، در روزی که قلبم درونش غوغاست ،
این احساس صادقانه را از من بپذیر ، در روزی که حال من حال خودم نیست
همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری
اما…. تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری
که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم
همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند
انگار که عشق تو جایگاهی جاودانه است ، دنیا هم خراب شود ، عشق تو سرپناهی بی انتها برای من است
همین مرا آرام میکند ، همین مرا به شوق همیشه داشتنت عاشق انتظار میکند
از خوبی های تو نمیتوان گذشت تو لایق بهترینی
یک روز زیبا با تو میگذرد و یک شب پر ستاره میرسد، وای که شبها با تو چه رویاهایی دارم،
وقتی شب میرسد به یادت چه  حالی دارم ، نمیخوابم ، به یادت بیدار میمانم ، تا سحرفرا رسد و دوباره تو را ببینم ، این است زندگی من با تو ، که همیشه من همینم
این شده زندگی من که روز و شبم شدی تو ، لحظه به لحظه تمام فکر و ذکرم شدی تو ، حتی اگر لحظه ای میخوابم در خوابم میبینم تو را ،بگذار اینگونه بگویم که من، بدون تو نمیخواهم زندگی را


 
 
همیشه در قلبمی
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٧
 

همیشه در قلبمی

 

 

با تو دیگر عشق قصه نیست ، لحظه هایم مثل گذشته سرد نیست
با تو زندگی ام زیر و رو شد ، حال من از این رو به آن رو شد
با تو گذشتم از پلهای تنهایی ، رسیدم به اوج آسمان آبی
عطر تو میدهد به من نفس ، با تو رها شدم از آن قفس
آمدی و گرفتی دستهایم را ، باور ندارم با تو بودن را
میدهد به من هوای عشق نفسهایت ،میدهد به من شوق زندگی گرمی دستهایت
بپذیر که دنیای عاشقانه ما همیشگیست ، عشق در قلب من و تو ماندنیست
هر چه دلم خواست همان شد و اینگونه شد که دلم عاشقت شد
مرا در زیر سایه قلبت جا دادی و همین شد که قلبم به عشقت پناه آورد
آری با تو دیگر عشق قصه نیست ، حقیقت است این روزها و لحظه ها
حقیقت است که دوستت دارم ، حقیقت است که با تو هیچ غمی ندارم
حقیقت است که دنیا را نمیخواهم بی تو ، مگر میشود این زندگی بدون تو؟
در آغوش تو ، محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، میمیریم برای هم ، مینیشنی بر روی پاهای من و میبوسم لبهایت را….
با تو بودن همیشه تکراریست برای تپشهای قلبم ، با تو بودن همیشه تکراریست برای اینکه حس کنم عشق چیست و عاشق تو بودن چه لذتی دارد
چه اتفاق زیبایی بود تو را دیدن ، چه حادثه شیرینی بود تو را داشتن
با تو بودن همین است ، اینکه تا ابد شدی دنیایم ، اینکه تا ابد شدی مرحمی برای قلب تنهایم
قلبی که دیگر با تو تنها نیست ، درهای قلبم دیگر برای کسی باز نیست ، تا همیشه بسته شده بر روی تو ، بمان و بمان ای که تنها عشق من هستی تو

 


 
 
بغلم کن عشق خوبم...
نویسنده : حسین - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱
 
بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنتو...
از حرارتت بمیرم بگیرم عطر تنتو...

واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنیاست...
ساز آشنای قلبت خوشترین آهنگ دنیاست...

منو که بغل بگیری گم میشم تو شهر رویا...
بند میاد نفس تو سینم مثل مجنون پیش لیلا...

به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا...
بغلم کن تا نمیرم بی تو، تو دستای سرما...

مثل دامن فرشته شب ما قدیس و پاکه...
حتی ماه به حرمت ما، عاشقونه تر می تابه...

بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگیرم...
سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگیرم...

 
 
همینکه فکرمی برای من بسه
نویسنده : حسین - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱
 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه .. همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی

منو از این عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه همینکه فکرمی برای من بسه

 


 
 
برایم بمان ...
نویسنده : حسین - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٩
 






ثانیه ها میگذرند و آنچه باقی میماند خاطره هاست

اما خاطره های با تو بودن در هر ثانیه ام هست

پس  تا ابد بمان  با خوبیهایت  تا  بدانم

واژه ای  زیباتر از  دوست  نیست

                 دوستت دارم


 
 
من یا بهشت ...
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۸/٢۸
 

9pb9ucbmef06e3rbrxi4.jpg

چقدر خوشحــ ــال بود
شیطــان
وقتی سیب را چیدم
... ...
گمان می کرد فریب داده است مرا
نمی دانست
تو پرسیده بودی
مرا بیشتر دوست داری . .
یا ماندن در بهشـــت را؟


 
 
عشق پاک...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٥
 

Image Detail

ای از عشق پاک من همیشه مست

من تو را آسان نیاوردم به دست 

بارها این کودک احساس من

زیر باران های اشک من نشست

من تو را آسان نیاوردم به دست

در دل آتش نشستن کار آسانی نبود

راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود

با غروری هم قد و بالای بام آسمان

بارها در خود شکستن کار آسانی نبود

بارها این دل به جرم عاشقی

زیر سنگینیه بار غم شکست

من تورا آسان نیاوردم به دست

در به دست آوردنت بردباریها شده

بی قراری ها شده شب زنده داری ها شده

در به دست آوردنت پایداریها شده

با ظلم و جور روزگار سازگاری ها شده

ای از عشق پاک من همیشه مست

من تو را آسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من

زیر باران های اشک من نشست

من تو را آسان نیاوردم به دست


 
 
صدای دوست داشتنت
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۸/٢۳
 


با تو تمام شعر های جهان گوش کردنی می شود

می دانستی

با تو هر چه نا شنیدنی بود

شنیدنی می شود

من صدای شاملو را همراه صدای نفس های گرم تو دوست

دارم

وشنیدن قصه های کودکی ام را

هنگامی که در آغوش تو چون پسرکی پنج ساله

فارغ و آزاد

وشاد

می خوابم

دوستت دارم

با تو می شنوم

هیس ...

سکوت کن ...

نه آنچنان سنگین که نفسم از بی نفسی ات بگیرد

تلخ یا شیرین فرق نمی کنی

من بعد هر بار سکوت تو

نه برای دل خودم

که برای دلی که سهم من و توست

گریه می کنم

آنقدر بلند آنقدر زیاد

که خودم از اشکهای خودم می ترسم

دوستت دارم نه از جنس زمان که زمان با من تو

سر جنگ دارد

نه مثل تاریخ

که تاریخ درست مثل تاریخ تولدمان یا بزرگ است یا کوچک

نه دوست داشتنی از جنس من

از جنس تو

غریب است حتی برای خودم سهم دوست داشتنت

خودم هم باورم نمی شود می خواهم تا انتها بی توقع دوستت بدارم

می شود؟! ...

می میرم زیر بار سنگین خودم یا نفس های سنگینت می میرم

من با تو نمی شنوم با تو کلمه٬کلمه

صوت٬صوت

هر شب می نوشم و مست می شوم

مستی در قانون و عرف من نیست

اما مگر دوست داشتن تو از جنس عرف است ؟

نه این  مهر تا ابد جرم است

خواهش های من

تمنا های قلبم

همیشه باید خفته بماند

بخاطر

پدران

مادران

و قانون سرزمین مان

پس چه فرق می کند

کمی

شبی

نیمه شبی

تنها به سهم

یک جرعه با تو بنوشم تا صبح

برای من

من نا خورده مست

من نابلد

همان یک جرعه از تو

برای  مستی تمام شبهای یلدایم

کافی ست

با تو می شنوم

گوش می کنی

به صدای نفس های مشتاق

کودکی که در آغوش توست

او نمی ترسد

نه از

کابوس

نه از تاریکی

چه خوب با قصه های عامیانه خوابش می کنی

او با تو گوش می کند

پس سکوت کن...


 
 
در این دنیای بزرگ تنهاییم تنهاترین باش
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٩
 

دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم
درد دل خواهم کرد بی هیچ کلامی...
در آغوشت قرار خواهم گرفت بی هیچ کلامی
در آغوشت خواهم ماند بی هیچ کلامی
عشق من تو باش نه برای اینکه در این دنیای بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنیای بزرگ تنهاییم تنها ترین باشی..


 
 
بی تو ...
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/۱۸
 

دو دریچه دو نگاه دو پنجره، دو رفیق دو هم‌نشین دو حنجره
دو مسافر تو مسیر
زندگی، دو عزیز دو همدم همیشگی

با هم از غروب و سایه رد شدیم، قصۀ‌ عاشقی رو بلد شدیم
فکر می‌کردیم آخر قصه اینه، جز
خدا هیچ‌کی ما رو نمی‌بینه

دو غریبه دو تا قلب در به در، دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه‌چین، دو تا دور افتادۀ تنهانشین

عاقبت جدا شدن دستای ما، گم شدیم تو غربت غریبه‌ها
آخرِ اون همه لبخند و سرود، چشم پُر حسادت زمونه بود

دو غربیه دو تا قلب در به در، دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه‌چین، دو تا دور افتادۀ تنهانشین

فاصله سیاوش قمیشی تنها


 
 
من از تو حرف می زنم
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٥
 

تو را نگاه می کنم
که خفته ای کنار من
پس از تمام اضطراب
عذاب و انتظار من
تو را نگاه می کنم
که دیدنی ترین تویی
و از تو حرف می زنم
که گفتنی ترین تویی
من از تو حرف می زنم
شب عاشقانه می شود
تو را ادامه می دهم
همین ترانه می شود
کاش به شهر خوب تو
مرا همیشه راه بود
راه به تو رسیدنم
همین پل نگاه بود
مرا ببر به خواب خود
که خسته ام از همه کس
که خواب و بیداری من
هر دو شکنجه بود و بس ...

من از تو حرف می زنم
شب عاشقانه می شود
تو را ادامه می دهم
همین ترانه می شود ...

 
 
کنارت اونقدر ارومم که از مرگ هم نمیترسم
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٥
 
منو حالا نوازش کن .... که این فرصت نره از دست


شاید این اخرین باره .... که این احساسه زیبا هست


منو حالا نوازش کن .... همین حالا که تب کردم


اگه لمسم کنی شاید .... به دنیای تو برگردم


هنورم میشه عاشق بود .... تو باشی کاره سختی نیست


بدون مزر با من باش .... اگرچه دیگه وقتی نیست


نبینم این دمه اخر .... تو چشمات غصه میشینه


همه اشکاتو میبوسم ....میدونم قسمتم اینه


تو از چشمای من خوندی....که از این زندگی خسته ام


کنارت اونقدر ارومم....که از مرگ هم نمیترسم

 
 
وقتی دچار میشوی
نویسنده : حسین - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۸/۱٤
 

 



وقتی دچار میشوی

میمانی و یه حس دل گُندگی

که وسعتش شده است به اندازه ی تمام دنیا

و دلت میخواهد

هرکه از دم دستت رد میشود محبت کنی و دوست بداری

وقتی دچار میشوی

میگردی دنبال مقصرهای تمام این دلدادگی

میگردی دنبال علتها

میگردی تا بدانی چشم تورا دچار کرد یا دل

و میمانی و تمام پرسشهای بی پاسخ و هزار پاسخ

وقتی دچار میشوی

اول تردید جانت را پرمیکرد

شک میکنی به تمام لبخندهایت

شادیهایت

به طپشهای قلبت که دیگر دست خودت نیست که آرامش کنی

پر شده ای از او  ونمیدانی چه باید بکنی

وقتی دچار میشوی

روز بروز تغییر میکنی

آدمی دیگر میشوی

و حس میکنی تازه آدم شده ای

وقتی دچار میشوی

آرام میشوی مهربان میشوی با گذشت میشوی

وقتی دچار میشوی

نگاهت تازه میشود احساست هوایی میخورد و بهاری میشوی

چقدر شیرین میشود لحظه ها

چقدر سخت میشود ماندن در دچارگی

و این نوبت عاشقی توست

ببین چه میکنی....


 
 
پاییـــــــز ...
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٢
 

دوباره پاییـــــــز

اما نه فصلـــ خزانـــ زرد!

دوباره پاییـــــــز

اما نه فصلـــ اندوه و درد!

دوباره پاییـــــــز

فصلـــ زیبای سادگی

دوباره پاییـــــــز، موسمــــ شدید دلدادگی...

دوباره پاییـــــــز فصلـــــ هوای بارانی

دوباره فصلــــ ، فصلــــ ِعاشقی

پاییـــــــز ...

 
 
در هوایم پراکنده ای
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/۱٠
 

 
hamtaraneh.com
hamtaraneh.com
 
مثل باران های بی اجازه
 
وقت و بی وقت
 
در هوایم پراکنده ای
 
و من بی هوا
 
ناگهان خیسم از تو !
 
hamtaraneh.com

 
 
هوای دلم بارانی ست!!!
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۸/۸
 

Image Detail

هوای دلم بارانی ست!!!
می خواهم زیباترین ترانه ام را....
با کاروانی از عشق...
برای بدرقه ی نگاهت راهی کنم؟؟...
تا کوله بار چشمانت...
خیس از خستگی زمان بشود!!!
تا تو بخوانی..!!
و من همیشه عاشق بمانم!!!
عاشق نگاه های طولانی تو...!!!
ای تنها ترین آفتاب روزهای برفی ام !....!!!؟؟........!

 
 
من هنوز عاشقم!
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٤
 

Image Detail

و من هنوز عاشقم
آنقدر که می توانم
هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد
از اول تا آخر بی وفایی هایت رابشمارم
و دست آخر
همه را فراموش کنم
آنقدر که می توانم
اسمت را
روی تمام آبهای دنیا بنویسم
و باز هم جا کم بیا ورم
آنقدر که می توانم
شب ها طوری به یادت گریه کنم که
خدا جایم را با آسمان عوض کند!
و من هنوز عاشقم
آنقدر که میتوانم
چشم هایم را ببندم
و خیال کنم:

هنوز دوستم داری!


 
 
هدیه کنم قلبم را به پای تو
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٧/٢٥
 
در این شبستان خدا
در این وادی شبدیز بلا
در این خاک آسوده به خواب
دراین برکه بی مهتاب
لا جرعه بنوش شراب عشق را
تیمم کن نور آفتاب را
سربذار برسینه این مست خراب
ناله را آواز کن چون شباب
پر بریز بر آسمان خفته من
بسرای اهنگی بر این چمن
اینک منم خندان به خنده های تو
هدیه کنم قلبم را به پای تو


 
 
نخستین نگاه...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٧/٢۱
 

خستین نگاهی که ما را به هم دوخت،
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت،
نخستین کلامی که دلهای ما را به بوی خوش آشنایی سپرد وبه مهمانی عشق برد،
پر از مهر بودی پر از نور بودم،
همه شوق بودی همه شور بودم،
چه خوش لحظه ای که می خواهمت را به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم،
چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم،
دو آوای تنهای سرگشته بودیم،
رها در گذرگاه هستی.
دریغا در آن قصه ها و غزل ها نخواندیم که آب و گل عشق با غم سرشته است!
از آن روزها آه عمری گذشته است.
من و تو دگرگونه گشتیم
دنیا دگرگونه گشته است!
در این روزگاران بی روشنایی
در این تیره شب های غمگین،
که دیگر ندانی کجایم،
که دیگر ندانم کجایی!

فریدون مشیری

028.jpg


 
 
تو را ...
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٢٠
 

15.jpg 
 

با تیشه خیال تراشیده ام تو را

در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را

از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟

یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را

هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ

من از تمام گل ها بوییده ام تو را

رویای آشنای شب و روز عمر من!

در خواب های کودکی ام دیده ام تو را

از هر نظر تو عین پسند دل منی

هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را

زیبا پرستیِ دل من بی دلیل نیست

زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را

با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی

در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را

از شعر و استعاره و تشبیه برتری

با هیچکس بجز تو نسنجیده ام تو را


 
 
من باشم و تو باشی و باران
نویسنده : حسین - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/۱٩
 

 

Image Detail

من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی است
بی چتر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنی است
پاییز، با تو فصل دل انگیز بوسه هاست
با تو، صدای بارش باران شنیدنی است
ابری و چکّه می کنی و مست می شوم
طعم لبان خیس تو الان چشیدنی است!!
خیسم، شبیه قطره ی باران، شبیه تو
تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی است
این جاده با تو تا همه جا مزّه می دهد
این راه ناکجای من و تو، رسیدنی است؟!!
باران ببار!! بهتر از این که نمی شود
من باشم و تو باشی و باران ... چه دیدنی است!!


 
 
گفتی که به احترام دل باران باش .......
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٤
 



گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدمو به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من هم چو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک باش 
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که باری لحظه ای دریا شو
دریا شدمو ترا به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش 
مجنون شدمو ز دوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم

 
 
وقتی تو امدی
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/۱٢
 
وقتی تو آمدی و دستت را به سویم دراز کردی ، گفتم

از قفس چه می دانی ؟ گفتی : آزادی

از تنهایی ؟ گفتی : همزبانی

از محبت ؟ : عشق

از دوستی ؟ : صداقت

از بهار ؟ : طراوت

از سفر ؟ : انتظار

از جدایی ؟؟؟ : ....

باز هم گفتم جدایی ؟ سکوت تو مرا شکست و به گریه انداخت .

به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ...

تو آغوش به رویم گشودی و گفتی :جدایی ، هرگز ... بی تو من میمیرم

 
 
عزیزم ، نازنینم ... بی تو می میرم!
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٠
 

 

 

 

تو هم مثل منی بانو ؟ ... تو هم تو چشم من خوابی؟

بگو آهسته تو گوشم ... تو هم بی تابِ بی تابی؟

دارم عاشق میشم انگار، از این راهِ به این دوری

دلم طاقت نمیاره ... بهش میگم که: مجبوری!

برای با تو بودن با غروب جاده می سازم

دل تنهای تنهامو به چشمای تو می بازم ...

 

ببین بانو برات دلتنگ دلتنگم ؟ ...

ببین دوری و من دلگیر دلگیرم؟

میگم حرفی رو که خشکیده رو لب هام؛

عزیزم ، نازنینم ... بی تو می میرم!

 

تو هم مثل منی بانو ؟ ... دلت از فاصله خسته اس؟

تو هم حس میکنی درها به روی عشق تو بسته اس؟

خیالت راحت راحت، یه روز دستاتو می گیرم

به پات می شینم و آخر تو آغوش تو می میرم ...

خیالم راحته بانو ... تو رو دارم که خوشبختم،

اگه حتی گرفتار یه دنیا سد سرسختم!

 

ببین بانو برات دلتنگ دلتنگم ؟ ...

ببین دوری و من دلگیر دلگیرم؟

میگم حرفی رو که خشکیده رو لب هام؛

عزیزم ، نازنینم ... بی تو می میرم!


 
 
فقط برای تو
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٧/٧
 




بدنبال واژه ای می گردم که تو را در آن بیابم ...

 

و این  عشق ما گشوده شود

 

و ثانیه های گمشده ام را معنایی تازه بخشد

 

من ...

 

سالیان دراز در ساحل قلبم ، به جستجوی تو دل بستم

 

و تو را یافتم ...

 

و اکنون ، تو ، بهانه ی لحظه های تنهایی من هستی

 

و حرمت نفسهایت ، بهار را برایم تداعی می کند

 

پس ...

 

زیباترین لحظاتم را به پای ساده ترین دقایقت می ریزم

 

تا بدانی ...

 

 تو را برای تو دوست دارم و زندگی را برای نفسهای تو....


 
 
در انتظار تو....
نویسنده : حسین - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦
 

 

 

من و تو هستیم و بینمان فاصله
زودتر نمیگذرد این ثانیه های بی حوصله
همچنان باید بی قرار باشیم ، تا کی باید خیره به عکسهای هم باشیم!
بیش از این انتظار مرا میسوزاند، دلخوشی فرداست که تمام حسرتها و غمها را بر دلم میپوشاند
تو  در این فاصله میسوزی و من از سوختنت خاکستر میشوم ، تو اشک میریزی و من در اشکهایت غرق میشوم ، تو نمی تابی و من در تاریکی محو میشوم ، تو از انتظار خسته ای و من به انتظار آمدنت دست به دعا میشوم!
انگار عقربه های ساعت هم از انتظار خسته اند ، نشسته اند و حرکت نمیکنند
چرا نمیگذرد ، تا برسد آن روز
در خواب میبینم تو را ،ستاره ها که می آیند ، نمیدانم، میدانند حال من و تو را
روزها شبیه هم است ، امشب نیز مثل دیشب است ،
امروز خیره به ساعت بودم ، دیروز با ثانیه ها هماهنگ بودم
دیشب خواب دیدم سرم بر روی شانه هایت است ، امروز در فکر خواب دیشب بودم
به انتظارت مینشینم ، انتظار هم پایان نیابد ، میروم به سوی پایانش ، تا نزدیک شوم به تو ، در کنارت خیره شوم به چشمانت تا بگویم خیلی دوستت دارم


 
 
قسم به چشمات...
نویسنده : حسین - ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦
 

 

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم


 
 
تو فقط با من باش
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤
 


از سراپرده معشوق به دامان شقایق رفتم

و عروج از ملکوت عظمت تا نفس عشق گذر کرد به مهتاب جنون…

 

نفسم حبس شده در قفس تنگ سکوتی ابدی

یاد در حافظه ام پاک شده

عشق تو در نفسم ثبت شده

یاد من نیست ز دیروز و ز امروز

من همه مست حضور تو شدم

همه جا صحبت توست، همه از عشق سخن می گویند

وای عجب صحبت شیوایی بود!

قسمت می دهم از حافظه بیرون نروی و تماشای نگاهت به دلم بسپاری

من و دل میدانیم که از این موهبت تازه معبود چه سودی ببریم

تو فقط با من باش…


 
 
برای روز میلادم اگر تو، به فکر هدیه ای ارزنده هستی
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤
 


برای روز میلاد تن من،
نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی،
برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو،
به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منو با خود ببر تا اوج خواستن،
بگو با من که با من زنده هستی
که من بی تو نه آغازم نه پایان،
تویی آغاز روز بودن من
نذار پایان این احساس شیرین،
بشه بی تو غم فرسودن من

نمی خوام از گلهای سرخ و آبی،
برایم تاج خوشبختی بیاری
به ارزشهای ایثار محبت،
به پایم اشک خوشحالی بباری
بذار از داغی دستهای تنها،
بگیره هرم گرما بستر من
بذار با تو بسوزه جسم خستم،
ببینی آتش و خاکستر من
تو ای تنها نیاز زنده موندن،
بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پیرهنی رنگ محبت،
اگه خواستی بیایی دیدن من
که من بی تو نه آغازم نه پایان،
تویی آغاز روز بودن من
نذار پایان این احساس شیرین،
بشه بی تو غم فرسودن من…..

 
 
نگاهت را مگیر از من
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۳
 


نگاهم می کنی نم نم

 سراپای وجودم را

 به آب عشق می شویی

 و می گویی به من رازی

 که این مدت زچشمانت نفهمیدم

 نگاهم می کنی     چشمت         به مویم می کشد دستی

 تو از نسل کدامین نرگس مستی

 که جز مستان کسی تعبیر خوابت را نمی داند

 مشو دلگیر اگر گاهی سراغت را نمی گیرم

 خیالم راحت عشق زلال توست

 نباشم یا که باشم پیش چشمانت

 دلم مست خیال توست

 مال توست

 نگاهم کن        نگاهت را مگیر از من       نگاهم کن که چشمانت

 مرا حکم نفس دارد

 اگر باور نمی داری

 نگاهت را بگیر از من

و مرگ آرزوهای

 نه چندان دور این دل را

 تماشا کن


 
 
نمیدونم فقط دوست دارم و هیچی نمیخوام ... !!!
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۸
 

 

 

خیلی دوست داشتم باهات حرف بزنم
 اما دوباره نشد
دوباره وقتی بهت رسیدم لمست کنم
 فقط میخواستم کنارت باشم
فقط میخواستم صداتو بشنوم
 فقط میخواستم آغوشتو داشته باشم
همین بازم اینکه نتونستم حرف بزنم
 سخت بود واسم سخت
 اما آغوشت از همه چی واسم قشنگتر بود
 واسم بازم تازگی داره
اما ناراحتم از اینکه این همه اذیتت کردم
 بهت بگم که من تو این زندگی وابسته تو شدم
 واست هیچ مشکلی درست نمی کردم
 هیچی آخ که چقدر لذت بخشه
 وقتی رو پاهات میخوابم چقدر لذت بخشه
 وقتی دستاتو می گیرم
چه حسی داره وقتی ......
نمیدونم فقط دوست دارم و هیچی نمیخوام

 
 
چـــشـــــمـــــــان نـــــــــــاز تـــــــــــو ... !!!
نویسنده : حسین - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۸
 


چشمان ناز تو ، قلب مهربان تو
 هر چه فکرش را میکنم محال است زندگی بدون تو
چه عادت کرده باشم به تو
چه دوستت داشته باشم
قلب عاشقم میگوید ، این زندگی عاشقانه را مدیونم به تو
روزی آمدی و مرا از حال و هوای تنهایی بیرون آوردی
عاشقم کردی با مهر و محبت هایت، با قلب مهربانت
دیوانه ام کردی با آن چشمهای نازت
چه ناز است چشمانی که لحظه ای دیدن دوباره اش برایم آرزوست
تا لحظه های در کنار تو بودن را با چشمان ناز تو سر کنم
تا غرق شوم درون چشمهایت تا بشکنم
سکوت را به بهانه ی دیدن چشمهایت
تا بگویم درد دلهایت را برایت
منی که بی خبر نیستم از آن دل مهربانت
صدای دلنشین تو
خیره شده ام به چشمهای زیبای تو
 تو نیز عاشقانه نگاه میکنی به چهره عاشق من
لبخندت مرا دیوانه تر میکند
عزیزم بیشتر از این تو را ببینم
 به رویا نبودن این رویای زیبا شک میکنم
میترسم که خواب باشم
میترسم که در خواب عاشقت شده باشم
میترسم که رویا را با حقیقت اشتباه گرفته باشم!
تو نیز مانند من به انتظار باریدن بارانی
یا باز هم اشک میریزی از اینکه دیدارمان به سر رسیده 
و تا فردا مرا نمیبینی
چگونه سر کنم شب را تا فردا
نمیدانم حقیقت عشق تو را باور کنم یا آن رویا!
نمیدانم چگونه قلبم را راضی کنم که خواب نیست تو را داشتن را
ای قلب عاشقم باور کن عاشق شدن را
چشمان ناز تو مرا دلتنگ کرده
گرفتن دستهایت بی قرارم کرده
دیگر چگونه بگویم که بودن تو ،مرا بدجور عاشق کرده
حتی اگر با تو بودن رویا باشد
می مانم تا ابد در همین رویا ، به خیال تو
به خیال داشتن فرشته ای مثل تو
به همین خیال رویایی زندگی میکنم


 
 
بغض نکن گریه نکن ... !!!
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٢
 


بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای
برای من فقط بگو خواب بدی که دیده ای

اگر که اعتماد تو به دست این و آن کم است
تکیه به شانه ام بده که مثل صخره محکم است

به پای صحبتم بشین فقط ترانه گوش کن
جام به جام من بزن جام مرا تو نوش کن

ترا به شعر می کشم چو واژه پیش می روی
مرگ فرا نمی رسد تو تازه خلق می شوی

تو در شب تولدت به شعله فوت می کنی
به چشم من که می رسی فقط سکوت می کنی

اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم
گناه کن به جای تو بر سر دار می روم


 
 
عزیزم هنوز مرا دوست داری ... ؟
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٢
 


هر زمان که بخواهی از کنارت خواهم رفت

تا بفهمی چه باشم چه نباشم ، عاشقم

هر کجا باشم در قلبم خواهی ماند و به عشق تو،

با یاد تو، با عکسهای تو، با مهری که از تو در دلم جا مانده زنده خواهم ماند

تا زمانی که نفس میکشی ، نفس میکشم به عشق نفسهایت

که هر نفس آرامش من است ، هر نفس امیدی برای زندگی عاشقانه ی من است

وقتی نیستی گرچه سخت است سرکردن با اشکهایی که میرزد از چشمانم

اما این عشق تو است که به من شوق اشک ریختن را ،

شوق غم و غصه لحظه های دور از تو بودن ، شوق دلتنگی و انتظار را میدهد

این عشق تو است که به من فرصتی دوباره میدهد

میترسم ، میترسم ، میترسم ! یک سوال در دلم مانده که میترسم از تو بپرسم!

میخواستم بپرسم که :

عزیزم هنوز مرا دوست داری؟   


 
 
همیشه بمان ... !!!
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٩
 

 


تو خودت خوب میدانی عشقهای این زمانه پوچ است
تو خودت خوب میدانی احساسات قلبها دروغین است
مرا خوب نگاه کن ، غرق شو در چشمانم
میبینی که اینک در کنار توام
میبینی که من نیز مثل تو خیره به چشمان توام
اگر حرفهای مرا میشنوی
اگر درک میکنی چه میگویم تا آخرش می مانی
تا آخر حرفهای مرا میخوانی
بگذار همیشه همینگونه باشیم
خیانت و بی وفایی را به قصه عشقمان اضافه نکن
نگذار این قصه تلخ تمام شود
نگذار قصه گو چشمهایش پر از اشک شود
بگذار با شبهای پر ستاره مهربان باشیم
با خواب شبانه آرام باشیم ، با طلوع فردا شاد باشیم
بگذار همیشه احساس کنم یک عاشق واقعی ام
و احساس کنم یکی هست که از ته دل مرا میخواهد
بگذار برای یک بار هم که شده باور کنم که از روی هوس با من نیستی ، در قفس زندگی تنها نیستیم
برای یک بار هم که شده به همه بگویم
 که عاشق هم هستیم
نه از ترس اینکه همه از تو دور شوند بگویی که تنها هستی!
نگو به پای من نشستی
همیشه بگو به عشقمان وفادار هستی
این همان عهدیست که در روز اول با هم بستیم
اگر یادت نرود، اگر فراموش نکنی
اگر آتش این عشق را با آب سرد بی وفایی خاموش نکنی  
همیشه بمان
همیشه این شعری را که اینک نوشته ام زیر لب بخوان…


 
 
آغوش من فقط به اندازه تو جا دارد
نویسنده : حسین - ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٩
 

 

آغوش  من فقط  به اندازه تو جا دارد ...
 
این تمام لذت من است ...

وقتی با اصرار مرا می خوانی ...

وقتی با چشم های بسته گرمای نفسهایت را احساس می کنم ...

این روزها شب هایم از روزها روشن تر است ...

تو تمام انتظار هر روز منی

تا به تو برسم ...

من این انتظار عاشقانه را می پرستم ...

تمام روز انتظار تا تو بیایی ...

آغوش من فقط اندازه تو جا دارد ...

اگر خوب گوش کنی

این ضربان های تند و پی در پی قلبم را می شنوی

تو را فریاد می زنند ...


 
 
اجازه هست......
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/۱۸
 

اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟
شب که می شه یواش یواش، با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟
اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟
تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم
بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی
بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم
اجازه هست خیال کنم، تا آخرش مال منی؟
خیال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکنی؟
اجازه هست خیال کنم، بازم میای می بینمت؟
با اون چشای مهربون، دوباره چشمک می زنی؟
طپش طپش با چشمکت، غزل بگم
برای تو با اتکا به عشق تو، تو زندگی برم جلو؟
هر چی بگی نه نمی گم، جونم بخوای برات می دم
هر چی می خوای بهم بگو، فقط بهم نگو برو
اجازه هست بازم تو خواب، بوس بکارم کنج لبات
یه شعر تازه تر بگم، به یاد شرم گونه هات
نشونیتو بهم می دی؟ تا پنهون از چشم همه
ورق ورق نامه بدم بازم برات همیشه مهربون من!
نامه رسید به انتها فقط یه چیز یادت باشه:
بازم به خواب من بیا

 


 
 
خوشحالم که دارمت
نویسنده : حسین - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٧
 


به نام ِ اوکه دل را آفرید و به نام ِ تو که تپیدنش دادی .
لابه لای ِ تمام شعرهایی که برای چشمهایت نوشته ام این آخری ها احساسی هست که بیشتر از پیش غوطه میخورد میان ِ کلماتم
..
در پس ِ تمام ِ روزهایی که با تو گذشته عطر ِ خاطره ای گرم می کشاندم دور آن قدر دور که زمین تنها چیزی باشد که نبینم و مقابل ِ دیدگانم تا چشم کار می کند ؛ آبی ِ بی نهایت ِ آسمان است
..
تو رنگت ؛ بی رنگی ست هوایت ؛ بی هوایی
کنار ِ تو ، اندازه ی تمام ِ نداشته هایم آرامم
...
تو ؛ بوی ِ خاک باران خورده ای و سینه ات شالی زار ِ امن ِ دلواپسی های من

در نبود ِ توآن قدرشکستن را عمیق تجربه کردم که این روزها که هستی تمام ِ بنای دلم را از عشق هزار بارفرو می پاشانم ودوباره از نومیسازم ...
 به عشق ِ نفس هایت ...نفسهای گرمی که شوق زندگی من است.
خوشحالم که دارمت
اما هنوز سیراب نیستم
هنوز عطش دارم برای وجودت
هنوز وتا همیشه هم اگر خدای خودم را شکر کنم که تو را دارم باز هم حق مطلب ادا نشده

میخواهم از او که تواناست بر هر چیزی...همیشه باشی وسالم باشی وبرای من باشی

عزیــــــــــــــــــــزم:دوستت دارم،بیشتر از همیشه

عاشقترم خیلی بیشتر از دیروزها

ممنونم به خاطر بودنت...بامن ماندنت...آرامشی که با وجودت به من هدیه می کنی...وگرمای وجودت

با من بــــــــــــــــــــمان بهترینِِِ ِمن که تنهـــــــــــا تو معنای عمیق ِ خواستنـــــــــــــــــــــــــــــــی


 
 
تو کیستی
نویسنده : حسین - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٦
 

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.
تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
 
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟
تو را کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
کدام نشاط دویده است از تو در تن من؟
که ذره های وجودم تو را که می بینند،
به رقص می آیند،
سرود میخوانند!
 
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو:
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟

ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.
که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست!
تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.

 
 
گردباد چشمانت
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٥/۱٥
 
 

 
 
شب استُ
 
گردباد چشمانت
 
در خواب دلم می پیچد
 
پر می شوم از
 
خیال آغوشت
 
پلکم از تو
 
بوی گل می گیرد
 
آب می پاشم از
 
گلاب دلم راه را
 
پل می زنی به تنم
 
حدیث برکه و ماه را
 
 
 
 

 
 
دوستت دارم
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٢
 





لمس  کلماتی  که  اینک  میخوانی

لمس  کن  حس  زیبای  مرا  توی  این  کلمات

لمس  کن تا بدانی  چقدر  دوستت دارم

لمس کن  تمام  نفسهایم  را از  این  کلمات

ایا  گونه های    خیس  مرا  لمس  کردی؟

ایا  لحظات  بیقراری  مرا  حس  کردی

هنوز  نه؟

پس  بخوان  این  کلمات را با  تمام وجودت

چقدر  دوست دارم  سر  روی  شانه ات  بگذارم

گرمای  دوستت  دارم را  به گوشت برسانم

نجوای  سوز  عاشقانه ام  را  بسرایم

اگر  میبینی  تمام  فکر و زندگی  من  تو  شده ای

بدان دست خودم  نیست...

اگر میبینی  چشمهایم  در بیشتر  لحظه هاخیس است

و دستانم  میلرزد  بدان از  بیقراری  تو هست..

هر سحرگاهم  تا چشم  میگشایم  سلامم را به سوی تو  روانه میکنم

هر    ظهر    لحظات  نورانی  برایت  هدیه میکنم

هر شامگاه  دست  به  سوی  آسمان  کرده 

برایت  آرزوی  خوشبختی میکنم

هر  شب  قبل  از  خواب  رویای  زیبای   من میشوی

کلمات را لمس  کردی؟ 

میخواهم  بگویم  دوستت دارم


 
 
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/۱۱
 




بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند  صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب



 
 
بیا و بودنت را به تماشا بگذار
نویسنده : حسین - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٥/٩
 

 



ای نزدیک دور...

     ای مانده در دوردست دریاها

     فریادت می زنم،

          فریادی از دست فاصله ها

     فاصله هایی که دیواریست

          بین ما و کوچه ها...

     ای خسته!

          ای خسته ترین!

     ببین... منم، تشنه ترین!

     بیا و بودنت را به تماشا بگذار

     هرچند دیدنت سخت است و

          ندیدنت سخت ترین!

     می دانمت!

     تو همان حس لطیف بارانی

                   در پس نگاه خسته ام!

     تو همان کوچه غریبی،

          که واژه های غربتت

                  رسیده تا مهتاب کوچه ام!

     می دانمت!

     تو از دوباره بارانی شدن پریشانی

     و از دوباره مهتابی شدن،

                                گریزان

     بیا و در پس نگاه خیسم بمان!


 
 
دلتنگتم
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٥/۸
 

 


به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم،تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند.دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم،اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی.
چشمانم را آرام میبندم،صدایت در گوشم میپیچد.،طنین خنده هایت همه جا را پر میکند.بی اختیار لبخند میزنم،ولی صدایت دورو دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقط خیال توست که مرا دنبال میکند.و چه شیرین است رؤیایی که رنگ از وجود تو میگیرد.دلم میخواهد با تو کنار ساحل بنشینم،سرم را روی شانه هایت بگذارم و امواج آبی کف آلود را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم.دلم برای آرامش نیلگون امواج تنگ شده است.دلم برای چشمهای  تو تنگ شده است.برای امواج بی مهابای نگاهت که بر دلم میتازد و قلبم را از گرمای عشقت لبریز میکند.
دیشب برایت از آسمان یک سبد ستاره چیده ام،یک سبد نور، تا شبهایت بدون ستاره نماند.مگر نمیدانی قحطی آمده است؟قحطی خورشیدو ماه و ستاره.
گفتم برایت یک سبد بچینم،نکند آسمانت بی ستاره بماند.آخر اگر شبی خوابت نبرد،لا اقل ستاره ای باشد که بشماریش و آرام آرام چشمانت از خواب سنگین شود.
دلم هوایت را کرده است.میبینی! دوباره بیقرار شده ام.گیج شده ام.تو این حرفهای آشفته را به دل دیوانه ام ببخش.
دوستت دارم نازنینم.دوباره این دل دیوانه برای دیدن تو دلتنگ شده است...


 
 
دیدار
نویسنده : حسین - ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٥/۸
 

 

 

dokhtar kenar sahel.jpg

 

در دلنشینی یک دیدار


فاصله ها فرو میریزند


تپش قلب ها


فریاد سکوت میشوند


و دستها


پلی برای روایت دو احساس


و چشم ها


روشنی فرداهای مجهول

دستان من و تو دور از هم و باهم


خواهند نوشت


 
 
هنوز و همیشه دوستت می دارم ...
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/٥
 





چون دوستت می دارم

حتی آفتاب هم که بر پوستت بگذرد

من می سوزم

پاییز از حوالی حوصله‌ات که بگذرد

من زرد می شوم

روسری زردت که از کوچه عبور می‌کند

عاشق می شوم

و تا کفش های رفتنت ‌جفت می شوند

غریب می‌مانم

و تنها وقتی گریانی گمان نمی برم در تو

من سبز می‌مانم...

که نیلوفرانه دوستت می دارم

نه مانند مردمانی که دوست داشتن را

به عادتی که ارث برده‌اند

با طعم غریزه نشخوار می کنند

من درست مثل خودم

هنوز و همیشه دوستت می دارم


 
 
عزیزم ، نازنینم ... بی تو می میرم
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٩
 

 


تو هم مثل منی بانو ؟ ... تو هم تو چشم من خوابی؟

بگو آهسته تو گوشم ... تو هم بی تابِ بی تابی؟

دارم عاشق میشم انگار، از این راهِ به این دوری

دلم طاقت نمیاره ... بهش میگم که: مجبوری!

برای با تو بودن با غروب جاده می سازم

دل تنهای تنهامو به چشمای تو می بازم ...

 

ببین بانو برات دلتنگ دلتنگم ؟ ...

ببین دوری و من دلگیر دلگیرم؟

میگم حرفی رو که خشکیده رو لب هام؛

عزیزم ، نازنینم ... بی تو می میرم!


 
 
دلم فقط تو رو میخواد
نویسنده : حسین - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٩
 





می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد
 
در دایره حضورش تو را به من نشان دهد
 
می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم
 
هر وقت دلم هوای تو را کرد
 
عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند
 
می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم
 
که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند
 
دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد
 
می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند
 
پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار مرا هم شنیدند
 
فریاد عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند....
 

 
 
زندگی، تکیه زدن بر یــار است
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۸
 
 

dw3y8zwjala5hocbvvj.jpg

زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.

زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چون گل، که بنوشی اش چون شهد.

زندگی، بغض فـروخورده نیست.

زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.

زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.

زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.

زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.

زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.

زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.

زندگی، شـــوق وصال یار است.

زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.

زندگی، تکیه زدن بر یــار است.

زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.

زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.

زندگی، قطعه سرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به سرشاخه امید و رجا.

زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.

زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.

زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.

زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.

زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.

زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است. به، که چقدر شیـــرین است.

زندگی،خاطره یک شب خوش،زیر نورمهتاب،روی یک نیمکت چوبی سبز،ثبت درسینه است.

زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.

زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.

زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.

زندگی، گاه شده است که برد بیراهم.

زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد


 
 
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۸
 

 





از من نپرس چقدر دوستت دارم
 اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
 به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد ؟
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم ؟
بگو معنی تمرین چیست ؟
 بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟!
 مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
 همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد
تو خودت پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
 نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

 
 
**فاصله دورت نمی کند**
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۸
 


فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

دلــــــــــــــم.....!!!



http://www.kocholo.org/img/images/mm0paf0ipqb9ove1ps8.jpg

 
 
قسم به چشمات...
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٧
 

 

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم


 
 
وقتی میایی
نویسنده : حسین - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٠
 

 

کوچولو، بزرگترین سایت عاشقانه و تفریحی ایران

وقتی میایی صدای پات از همه جاده ها میاد!
انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد !
تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه !
هر چی که جاده است رو زمین به سینه من میرسه !
وقتی تو نیستی قلبم را واسه کی تکرار بکنم؟
گلهای خواب آلوده را واسه کی بیدار بکنم؟
دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه؟
مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه؟
عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو، عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو
نه من تو را واسه خودم نه از سر هوس میخوام
عمر دوباره منی ! تو را واسه نفس میخوام


 
 
خواهان کسی بودم که باورش کنم
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٩
 

 

http://www.uploadtak.com/images/za756afa1ixd3ml3xzc.jpg

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم

نگاهت بر من افتاد و باور کردم
خواهان کسی بودم که باورش کنم
خود و رویا هایت را با من تقسیم کردی
و باورت کردم
اما آنچه که به راستی نیازمندش بودم
باور کردن خود بود
مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی
و به برکت توست که امروز زنده ام لمس می کنم و باور دارم
کسی چیزی یا خود را
آری تنها به خاطر وجود توست


 
 
عشق
نویسنده : حسین - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۸
 

عشق زیباست اما غم دارد

عشق زیباست اما دل را می سوزاند

عشق زیباست اما نفسهای خسته ، دیگر تاب تحمل غمش را ندارد

عشق زیباست اما دیوانگی هم عالمی دارد

عشق تار و پود شکسته قلب را جلا می دهد

عشق قلب بیقراری را طوفانی می کند

عشق تنها امید قلب یک عاشق است

عشق مقامی بس عظیم و والا دارد

عشق معنای تمام زندگی یک عاشق است

عشق دل را بیقرار می کند و چشم را گریان

چشم هایی که برای عشق ، اشک می ریزند ، بسیار مقدس هستند

عشق صدای تیک تاک قلب عاشق است


 
 
یاد تو
نویسنده : حسین - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٤/۱۳
 

یاد تو همیشه اینجاست غم تو نمیره از یاد
نمیشه ترانه ای خوند که به یاد تو نیفتاد
میبینی چه تلخ چه شیرین میتونه مال تو باشه
با همه فاصله ها باز دلم دنبال تو باشه
دست من به آرزوها اگه با تو نرسیده
عوضش چشمای خیسم صددفعه خوابتودیده
اگه هدیده ای ندادی که بمونه یادگاری
عوضش خاطره هام روبا خودت همیشه داری
اگه پاییزیه کوچه اگه برگها دیگه زردن
اما بابهار دوباره سبزو تازه برمیگردن
رنگ آسمون چشمات واسه من همیشه آبی
اگه حتی دیگه هرگزبه نگاه من نتابی
بین دستای من و تواگه فاصله زیاده
دنبالت بازم میگردم حتی با پای پیاده...


 
 
می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم
نویسنده : حسین - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٤/۱۳
 

می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم
نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم
یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم.
نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه.
می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم.
عشق پایان خوشی نیست برای من و تو
کاش نزدیک شود فاصله های من و تو
کی به هم می رسد اینبار صدای من و تو؟!
بی جواب است از این لحظه چرای من و تو
شاید اینبار نمی خواست خدای من و تو...
همه گفتند تو لیلایی و من مجنونُ نه!
عاقبت از غم هم روی زمین می پوسیم
کاش یک غنچه بکارند بجای من و تو